کی میشه..

بعد از مدتها دارم گوش میدم :

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق میکنی دوباره گمراهم

دردا، من جوانی را به سر کردم

تنها ، از دیار خود سفر کردم

دیریست، قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

میروم شب ها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا

مینویسم اوج غم ها را

.

.

چقدر دلم تنگ شده بود واسه این آهنگ .. همیشه گوش میدادم ..

این روزا اینقدر سرم شلوغ شده که .. که ... نمیدونم ... هه هه ... خواهرم اینجاست و هر لحظه خوش میگذره..

همه چی خوب و عالیه تا وقتی که .. که اونا(خانواده دایی بزرگه) میان خونمون .. ! من بی تفاوتم .. من تا زمانی که اونا نیستن بی تفاوتم حتی فکرم هم پر نمیکشه اون ورا .. اما دروغ چرا ! شایدم فکرم مشغول بشه به اون مقوله اما بازم سعی میکنم بی تفاوت باشم .. ولی با اومدنشون دوباره ...... دیروز اومده بودن ..

میخوام از حال این روزام بگم ... اول اینکه دلم واسه آبجی س تنگه و هر لحظه باهامه ... بعدش اینکه این روزا یه کوچولو کلافه م به خاطر یه سری مسائلی که برام مشخص نیست ..

چرا الان هر چی تو ذهنمه دارن خودشون و قایم میکنن بدو بدو فرار میکنن میترسن من بگیرمشون.؟.!!

وای امان از این روزگار .. چه کارایی که نمیکنه .. امان از این فکر و خیال .. امان .. امان ..... بعضی اوقات آدم و دیوونه میکنه .. وای .. کی میشه همه چی آروم شه .. کی میشه فکر و خیال بشینن یه جا خستگی در کنن و همه ش خمیازه بکشن و بعدش بخوابن تا وقتی خورشید مهربون از راه برسه و بیدارشون کنه  .. کی میشه...