چرا دوره زمونه جوری شده که به جای لذت بردن از میزبان بودن و لذت دورهمی، این دلخوشی جاشو داده به خستگی بی حد و اندازه که الان موقع خواب از پا درد جون نداره آدم . .
والا بخدا الان یه شب مهمون داشته باشی برابره با یه هفته بیگاری ...
همین الان عطسه کردم ، فاطمه یهو گفت مریمی عطسه مامان و از کجا آوردی ...!( مث مامان عطسه کردم) اینو که گفت خوشحال شدم 😊😃
داشتم میگفتم کلا داستان مهمونی الان با مهمونی قدیم زمین تا آسمون فرق کرده چرا ؟.. قبلنا فامیل آشنا میومد شب نشینی با چیزای ساده اینقده دور هم خوش میگذشت اما الان کافیه یکی دو نفر بیان خونت مهمونی اینقده تدارک میبینی که خودتم دلزده میشی دفعه بعدی وجود داشته باشه مخصوصا اگه مهمونت خاکی نباشه و صمیمی نباشی ..... همش تقصیر بی پولی هم هست که آدمو دلگیر میکنه تا اسم مهمون میاد چون اونجوری که دوست داری نمیتونی واقعا نمیتونی نه اینکه نخوای ها واقعا نمیشه واسه همین دلگیر میشی ...البته در واقع این روزا که پول از بین رفته ارزشی نداره فقط اسمش پوله، واقعا یه سری کاغذ پاره س که ارزشش اندازه همون کاغذای دفتریه که میکندیم تا باهاش نقاشی بکشیم یا اسم فامیل بازی کنیم همینقدر نه بیشتر ...
هی روزگار خدا کنه دوباره زندگیا برگرده مث اول بشه همه چی ساده و قشنگ ، دل ها نزدیک به هم ، پول ها همونقدر کم ولی با ارزش ....
همین الان مریوم با سر و صدا وارد شد ، تذکر دادم بهش هییییس خوابه بچه، گوشیشو آورده نشون مامانش میده میگه مامان این همون فلان دوستمه که اون پ...
دیگه نمیکشم خوابم گرفته 🥱😴