دیگه اینجا عیندفتر خاطرات دوران دبیرستانم راحت نیستم تا که هر چی دوست دارم و بنویسم و خودمو خالی کنم ... آخه چرا ؟؟ کاشکی اینجا مال خودم بود کسی بعد ماهی یه بار نگاش نمیکرد ، دنبالم نمیکرد پیدا نمیکرد ...
دلم میخواد از خیلی چیزا بگم ، از امروز که تولدمه و افسردگیم تشدید شده و .... از زن بابا .... از وضعیت خونه ... از خود بابا ... از خود منی که فکر میکنم دارم کم لطفی میکنم .... از خیلی خیلی چیزا .. ولی دستم نمیره چون یکی عین سایه میاد هی بعد یه مدت نگاه میکنه سرک میکشه اینجا رو .... میخوام نادیده ش بگیرم و بگم از هر چی تو دلمه اما دستم نمیره ، دلم نمیخواد اونایی که میشناسنم بیان اینجا ... دلم میخواد اینجا فقط خلوتگاه تنهایی دل خودم باشه .... حتی نمیدونم دیگه چه جوری آدرس اینجا رو عوض کنم که دست هیچکس بهش نرسه ....