وقتی گشنت میشه

بعد از بازی فوتبال وقتی نصف شب گشنه ت میشه و میری تو آشپزخونه و یهو دلت ناهار ظهر و میخواد منتهی چون برنجشو تو یخچال گذاشتی حوصله گرم کردنشو نداری و باید انعکاس(ماهی مرکب ، یه نوع غذای دریایی گوشتی با سیب زمینی و پیاز) با دقوس و نون بخوری ، که میخوری و عجیب میچسبه چون گشنته( انگشت شمار شاید پیش اومده باشه غذای دریایی بخورم نصف شب) ..... و بلند میشی همونجا تو آشپزخونه با مایع ظرفشویی دستتو میشوری چون حوصله تو حمام رفتن نداری حتی حوصله دوباره مسواک زدنو نداری و برمیگردی سر جات زیر پتو و گوشیتو برمیداری و دلت میخواد ثبت کنی و میکنی و ... و علی برمیگرده طرفت دستشو میکشه رو چشات و میگه بخواب چشات درد میگیره فدات ساعت سه و نیم شد ... و میخوابی

سلام

رها شدم من ز بند رویای خیالی

همچو مه ای که رسد به نور آفتابی

هه هه ......

عجب داستانی شدا ... اون دختر بچه ی ریز میزه که کلاس اول دل بست به یکی از دوستاش ، و همینطوری سال به سال دونه به دونه میگشت دنبال یکی که بشه اونی که میخواد ، ولی نشد که بشه همونی که میخواد ، هه هه ... ای جونم به خودم ،... زندگیم شد پر از انتظار ... آخرش که این انتظار به سر میاد ، باید اومده باشه .... من دنبال خودم بودم چرا اینور و اونور ویلون و سیلون دنبالش میگشتم هه هه ... خدایا منو پیچوندیاااا یه عقلی دادی به من که از دستش بمیرمم برم اون دنیا از دست خودم خنده ام میگیره .. هه هه ....

آسمون چشمای تو برای من یه دنیاااااست .....

این همه در به دری و تنهایی پیش چشم تو آشناست ....