فاصله سنی

شایدم چون فاصله سنیمون فقط دو ساله اون هنوز بیشعورتر از منه ...‌ شاید اگه فاصله سنی پنج شش سال بود بهتر بود شعور داشت یه نموره بیشتر ... بعضی وقتا نه خیلی وقتا تحملم نمیکشه ، ستونای تحملم میریزه ، خاک تو سر بناش کنن ، محکم نساخته ... الان دیگه سر شدم بس که بحث هامون تکراری شده ....

دیگه عین خیالم نیس ...

فاصله سنی باید بیشتر از چهار سال میبود ، بعضی وقتا با خودم میگم یعنی واقعا مخش نمیرسه اینو نگه اینکار و نکنه ، یعنی اینقده بی درک و نفهمه ، میمونم توش ... یعنی اینقدر سخته درک کردن یه زن ... زن انتظار دیگه ای جز یه کوچولو احترام همراه با درک نداره ، یعنی اگه شوهر دو دستی همین و تقدیم خانومش کنه اون خانوم براش میشه طلا ،....

..

اینکه یکی میگه همیشه میخونم خوبه اما اینکه درست خودشو معرفی نمیکنه بده ... همین بد خوبم هست .. خوبیش به اینه که من همونجوری که دوست دارم میشناسمت ...

الان تو بد وضعیت شکننده ایم، مصطفی دیشب پاش آسیب دید و من امروز درگیرش بودم و الان با صدای ناله ی تو خوابش رفتم کنارش ،... جونم بالا میاد وقتی میبینم درد میکشین ، درد و بلاتون به جون خودم .....

اینکه یکی یه وقتایی میاد اینجا

خوبه .....

خواب

خواب دیدم اینجا میاد..

خواب دیدم آبجی اینجا اومد و دید و خوند و من از آمارها فهمیدم و ....