وضعیت حال :
بابام روبروم نشسته ، مریوم سمت چپم .. داداشم ( ا ) سمت راستم ... امشب بابام طبق هر شب که بعد از شام میره امشب نرفته و نشسته ... بابا انگار چون دیده داداشم همینجاس نشسته ... آیا برای محبت زیادی یا سرگرمی اعصابی ... ( ا ) تازگیا مشکل اعصاب پیدا کرده و اکثر اوقات حرفایی میزنه که نباید و رفتارهایی میکنه که نباید ... و من عجیب دارم فقط به این فکر میکنم که چرا بابام هنوز نرفته ...
دقیقا دقیقا دقیقا الان اومد کنارم نشسته ... ازم یه چیزی در مورد گوشی پرسید ... فاصله اش با من ۲۰ سانته .. و نگاهش میتونه به گوشی بیوفته و اینا رو بخونه و من چقدر احمقم که هنوز دارم تایپ میکنم ...
میکا اومد