دلم خواست اون خونه رو...
دلم دلخوره ...
یه خونه پیدا کردم ، نزدیک خونه مامان ، قیمتش یه ذره از اونقدری که داریم بیشتره اما نوسازه ، جای ماشین هم نداره به جز یه پراید یعنی ۴۰۵ جا نمیشه ، ... از اینکه داداشم خبرشو داد بهم خوشحال شدم اما وقتی آقایی اینجوری زد تو ذوقم دلگیر خوشحال شدم که شاید میشه ، که شاید بشه ، که شاید مناسب باشه اما آقایی میگه با این قمیت ارزش نداره نمیخرم چون میخوام همه زندگیمو بزارم براش همه چی و میخوام بفروشم اون وقت یه ماشین جا نشه یا سندش اینجوریه یا... اگه خیلی پایینتر بود میگه میخریدم .... اما من دلم خواست ... دلم میخواد کنار داداشام باشم ، دیگه وقتی فاطمه میاد پیش همیم راحت ،... دلم خواست ، چقدر امیدوار و خوشحال شد دلم وقتی داداشمحرف میزد چقدر دل خوشی دارم ... نمیدونم آخرش چی میشه .... نمیدونم ... همه چی به کنار تازگیا این حرفشو که میگه شاید یه مدت شیراز کار کنم و کجای دلم بزارم ......