طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

دریا ... و باز سوتی...

دوشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۱
رویا

شام و خورده بودیم و بیکار نشسته بودیم خونه مادر شوهر،  به فرح گفتم  امروز با ماشین اومدما فرحی ذوق کرد و گفت پس بریم گفتم باشه بزار بچه ها رو بسپرم به آقایی.. زدیم بیرون ، عشق منو فرح اینه که دور بزنیم و آهنگ گوش بدیم ، اما چون دلم گرفته بود و دریا لازم بودم با اینکه شب بود به فرح گفتم بریم لب دریا ، دلم میخواست برم با خیال راحت تو همون تاریکی شب گوش بدم به صدای موجش ، رسیدیم لب دریا، فرح با گوشیش رفت اونورتر دور تر از من ، منم نشستم کنار یار همیشگیم(دریا)،  موجا با صدای بلند درهم میشکستن انگاری دریا هم بدجور  بیقراری میکرد ، گوشیمو روشن و یه آهنگی و پلی کردم ، صدای رعنا منصور با صدای دریا درهم آمیخته میشد  " تو هم دلت پیشمه که عشقت نمیره از سرم، عشق اگه دیوونگیه از همه دیوونه ترم"  ، سعی میکردم حس خوبمو تو درونم ذخیره ش کنم تا زودی تموم نشه، چه بسا که دریای مواج با غرشش بیقراری دلمو تسکین میداد، بعد نیم ساعت بلند شدم به فرح گفتم بریم ، اومدیم تو ماشین ، از دم  پارک اول دنده عقب گرفتم بعد خواستم بپیچم که پیچیدم مخم هی فرمان میداد همه چی خیلی تاریکه اما با نشونه ای که همیشه برای خودم گذاشتم میدونستم از چهارمین درخت پارک وارد خیابون میشم و که تشخیص بدم راهمو،  دور نشده بودم زیاد از پارک که دو طرف خیابون چند نفر به تعداد زیاد داشتن پیاده میرفتن ، آروم و با احتیاط روندم  یه پسر بچه شش هفت ساله  برام زبونشو درآورد ، منم هی منتظر بودم خودشو بکشه کنار تا بتونم رد شم ، دو طرف ماشین دو سه تا بچه بودن، تو دلمم میگفتم چرا ماماناشون  که جلوتر راه میرن حواسشون به این بچه هاشون نیست هی صبر کردم آخر سر یه بوق زدم، تا بوق زدم جلویی ها همشون پریدن عقب و با تعجب نگاه کردن ، صدای بچه شون زدن که برن کنار منم پامو گذاشتم رو گاز برو که رفتیم، هنوز رد  نشده بودم کامل از کنارشون که دیدم ماشین و موتور جلویی چراغ دارن، متوجه نورشون شدم  تازه یادم اومد ای وااااای من باز گند زدم که ، برای بار چندم چراغ و روشن نکردم 😶‍🌫️🥲🤫🤣🤣🤣   من و فرح پوکیدیم از خنده،  وسط خنده گفتم اینم از اون سوتی هاس که نباید برملا بشه هااا  فرحم گفت من که نمیگم اما تو خودت کرم داری همیشه زودتر از همه پیش قدم میشی میری میگی به علی  جواب دادم آخه میترسم ضایعم کنی واسه همین خودم زودتر بهش میگم 😅😇🙃🤪 بیچاره اون مامانا حق داشتن متوجه نشن   خاک تو پوک من 😬😓