دریایی

 

یك روز بلند آفتابی

در آبی بی كران دریا

امواج ترا به من رساندند

امواج ترانه بار تنها



چشمان تو رنگ آب بودند

آن دم كه ترا در آب دیدم

در غربت آن جهان بی شكل

گوئی كه ترا به خواب دیدم



از تو تا من سكوت و حیرت

از من تا تو نگاه و تردید

ما را می خواند مرغی از دور

می خواند بباغ سبز خورشید

اولین پست!..

 

سلام

وای همین اول کاری نیشم بازه ها اشکال که نداره...

نازی این اولین پست وبلاگمه.. نازی نازی خودم وای خیلی وقته اینجوری واسه ی عموم ننوشتم.. واسه عموم یعنی چی؟  خنده نداره آخه.. کسی نیست به خودم بگه.. الکی شکلک میذارم خب بسم الله این وب و شروع کنیم ببینیم چه میشود!..

از کجا شروع کنم حالا..

خب یه ذره فکر کنم ببینم امروز چی شده... به زور دنبال سوژه بگردم و تعریف کنم

امروز داداشیم رفت مسافرت الهی الهی بمیرم .. وقتی این داداشم تو خونه نباشه ها خونه خیلی سوت و کور میشه همیشه بهم میگه لوس .. امروزم داشتم موقع خداحافظی ازش فیلم میگرفتم که بهم گفت خیلی لوسی آخه این داداشم نه چون شاعره همیشه تیپش شبیه شاعراس اما امروز چنان خوشتیپ و جنتلمن شده بود که من همش ازش فیلم میگرفتم و اون بیچاره چون جلوی دوربین معذب بود همش بد و بیراه به منه بیچاره میگفت الهی الهی سفرش به سلامتی باشه و پر از سوغاتی برگرده اما حالا من با کی جر و بحث کنم تو خونه بقیه داداشا که همیشه مشغولن..

بله دیگه... خب ... انگاری حرفی ندارم واسه گفتنا.. نه نه وایسا یه چیزه دیگه هم یادم اومد تا بگم

داشتم تلفنی با دوستم حرف میزدم.. داداشمم کنارم بود.. بعد که حرفامون تموم شد و قطع کردم٬ داداشی بهم گفت خواهرم تو این بیست دقیقه٬ ۲۸ بار الهی٬ ۱۷ بار نازی و ۷ بار هم آخی گفتی به دوستت  وای میدیدم ساکته و هیچی نمیگه و چشاشو بسته ها .. نگو پس تو این مدت نشسته تعداد الهی و نازی و آخی گفتن من و شمرده تازه خوبه که تعداد قربونت برم های من و نشمرده دیگه.. از بس قربون صدقه میرم میترسم همین الان قربونی بشم

داشتم پفک میخوردم.. داداشمم کنارم بود.. نگام میکنه و میگه نوچ نوچ نوچ دستات داره میلرزه مواظب خودت باش... منم به دستام نگاه کردم و آه کشیدم.. آه دستایی که داره میلرزه و موهایی که سفید شده آه آه.. یادمه چند سال پیش موقع برگه زدن کتاب تو کلاس٬ دوستم دستم و که میبینه میگه وای ببین چطوری دستت داره میلرزه وای وای.. دستم چنان میلرزید که صفحه کتاب هم به لرزه افتاده بودا(آرایه اغراق داشت این جمله) اما واقعا صفحه هم تکون تکون خفیفی میخوردا.. خلاصه ی کلام اینکه جوون مرگ نشم خوبه!