پسر خردسال آن ها بی پناه ...
پسر کوچیکش را از مهد به خانه من پیش بچه هایم آورده اند .
مادرش در دبی با شوهر جدیدش و نوازد تازه متولد شده اش دارد وقت میگذارند ، نمیدانم خوش میگذراند یا بد ... اما هر چه هست اینجا دو بچه هایش را رها کرده به کنار خواهر کوچیکش ، خواهرش امروز کسالت داشت و راهی دکتر شد ، از آنجایی که من زن دایی بچه هایش هستم کسی جز من را نداشتن تا چند ساعتی بچه اش را تحویل بگیرد از این رو اینجا روی مبل کنارم در حال بستنی خوردن است ، و من در دلم یک سوال به بزرگی ذهنم دارم و آن هم این که است که چطور مادری دلش می آید بچه هایش را اینجا رها کند و اینگونه بی خبر از جا و مکان و خورد و خوراک فرزند خردسالش باشد ، چطور می شود ؟؟؟؟!...