پرنده
پرنده هم قفس، هم خونه من
زمستون رفت و شد فصل پریدن
همین دیروز تو از این خونه رفتی
ولی از اومدن چیزی نگفتی
تو را در حنجره یک دشت آواز
تو را در سر هوای خوب پرواز
من اینجا خسته و غمگین و تنها
نمی دونم که می مونم تا فردا
چی می شد اون هوای برفی و سرد
تو رو راهیِ این خونه نمی کرد
بهارِ کاغذینِ خونه من
تو رو راضی نکرد آخر به موندن
من عادت می کنم با درد تازه
جدایی شاید از من، من بسازه
دلم تنگه، دلم تنگه برایت
نگاهم با نگاهت داشت عادت
تو اون جا با گلای رنگارنگی
من این جا پشت دیوارای سنگی
تو با جنگل، تو با دریا، تو با کوه
من و اندازه ی یک فصل اندوه
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۱ ساعت 19:42 توسط رویا
|