حال و هوای این روزای اینجا بارونیه ..

بارون که میاد همراش آدم دلش میگیره .. یه جورایی دست خودتم نیست دلگیر میشی ..

دلت یه جای خلوت میخواد .. یه جایی که بتونی زیر بارون قدم بزنی .. یه جایی که بتونی زیر بارون بچرخی و .. خیس شی اما سردت نشه .. اما یخ نزنی از این خنده تلخ.. از این خنده ای که از همون اول گوشه لبت بوده و نشونه دلتنگیه ... روزای بارونی روزای خاکستری .. شکستن بغض تو هوای ابری.. سنگین نفس کشیدن .. گلوگیر میشی از این همه سنگینی .. دلتنگی بی امون راه نفس کشیدن و میگیره ... از این دلتنگیای سخت، از این بارونی شدن چشای ابری، از این حس از این بارون خاکستری از دلگیری بی نشون سخت دلگیرم دلم یه چتر میخواد ..

اونی که میخواستی تو غبارا گم شد

مرغی شد و پشت حصارا گم شد

..

دلم یه بارون آبی میخواد .. بارونی که بباره اما رو دلت سنگینی نکنه .. بارونی که بباره اما چشات همراش نباره .. باورنی که بباره اما بغض دار نباشه .. بارونی که آبی باشه .. باورنی که از آسمون آبی بباره نه خاکستری .. بارونی که نفستو جا بیاره نه اینکه سنگینش کنه .. بارونی که با باریدنش چتر و بندازم کنار سرمو بالا بگیرم و با تموم وجود برم زیرش.. بارونی که  همراش بخندم دلم رها شه دلم پر بکشه .. بارونی که  قطره هاش نردبونی بشه منو بکشونه تا آسمون.. باورنی که قطره قطره ببرتم بالا نه اینکه قطره هاش سهم ردپاهای خسته بشن.. بارونی که ..... آبی آبی باشه .................

تشنه ی بارونه احساس خاکستری ام

مغموم و بی صدا انتظار می کشم

انتظار آبی ترین قطره ی باران

که ببارد بر سقف خانه ی دلم ..

انتظار می کشم ..

باران ببار بیا ببر دل تنگم را

بیا ببر برسانش به  دریا

که رودی خسته و خاکستری ام

 ببار دریایی کن دل بارانی ام را ..