این روزا حس میکنم خورشید و تو دستم گرفتم و دارم نور میپاشم به روزای زندگیم .. دارم روشن میسازم فرداهای قشنگمو .. دارم حس میکنم کنار یه رودخونه نشستم .. صدای قشنگ گنجیشکا .. باد خنک.. همه و همه دارن منو غرق آرامش میکنن .. آرامشی از جنس پرواز .. این آرامش منو در پناه آغوش خودش جا میده و من میرم تو اوج گرمای وجودش .. چشامو میبندم .. حس میکنم پشت این پلک های بسته م نوری در انتظارمه .. نوری که داره از لای دستای قفل شده دور بدنم  به صورتم میپاشه.. آروم و بیصدا نفس میزنم .. داره میباره حسای قشنگ از آغوشش .. داره قطره قطره دریا میسازه تو قلبم از خوشبختی بی پایانش، مث دریا وسیع و عمیق..