چرت می گویم..
هی خدا .. ببین ماه رمضونی .. سپیده دم ... توی اتاق خالی .. من چه الاف .. یه نیشخند میزنم به حالم ... حالم گرفته چون بازم آبجی ف رفتن دبی .. یه دو سه روزی حالم اینجوریه دیگه نمیشه کاریش کرد ... حشمت فردوس میبینم خواب ندارم .. حرف ندارم ... دو کلوم حرف قشنگ ندارم من ... حالا که دیر به دیر میام اینجا دوست دارم باز مث قدیما اینقدر چرت بنویسم تا دوباره عادت کنم به اینجا .. آخه این وب هم غریبگی میکنه با من .. مث غریبه ها شده تحویل نمیگیره ... مث یه بچه اخمو شده که دلش خیلی پره از منی که بهش نگاه هم نمیکنم .. حق هم داره .. میگی نه صبر کن حسابتو میرسه ... انگشتم درد گرفت اینقدر که تایپ کردم
باشد که چرت سری دوم برای فردا باشد ..
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 5:3 توسط رویا
|