چرت و پرتامو دوست دارم اینقده ...
از چی بگم برات عزیزم .. آبجی ف هفته قبل روز چهارشنبه رفتن سر خونه زندگیشون و این خونه موند با دیوارای مریض و جاهای خالی و روزای سوت و کور .. چند روزه اول جای خالیشون خیلی حس میشد اما آدمیزادیم دیگه عادت مردیم یعنی کردیم الان .. آی دلم واسه نوشتن تنگ شده اینقده .. از همه بیشتر دلم واسه چرت و پرت نوشتنام تنگ شده .. هه هه .. شما نخندیا .. فقط خودم حق دارم بخندم! . هیییییییس هیچکی اینجا نیست بابا لازم نکرده جو بگیرتت ..
اینجا که میام میشم یه دختربچه شیطون !! آی نازی .. چقده هم بچه م .. این بچه نامزد داره میخواد تا چند وقت دیگه خانوم خونه ی خودش بشه .. خاک تو سرم نکنن که اینقده هولم .. نه این بچه فقط بچه س حوصله ی هیچی دیگه رو نداره .............. آخ خدا جون یه عقل بده بهم .. (خودمونیما الان انگار هیچی واسه گفتن ندارم واسه همین هی اراجیف میبافم بهم.. هیس) ..
یه روز یه پروانه میاد سراغ یه کرم و بهش میگه میخوای مث من شی.. کرم هم یه نگاهی بهش میندازه و با خودش فکر میکنه ... .......... هنوز داره فکر میکنه !! ..
هه هه ای خاک چرت و پرتاتم خیلی مزخرفن .. پ نه پ توقع داری چرت و پرتام فلسفی باشن و از منطق در اومده باشن !! .. آدم بشو نیستی دیگه ..
آی انگار به اندازه ی یه کوه حرف دارم که خیلی سنگینی میکنن تو سرم اما انگشتام حوصله شون و نداره و پسشون میزنه ....... باشه باشه بهم میرسیم یه وفت نیای منت کشی که بیام بهت بگم چی توی من میگذره ها !! باشه انگشت ؟؟.. آهای انگشت های فتنه با شما هستما .. فتنه هه هه .. یاد آبجیم افتادم ... آی هوووووووووووووم ........
