"پیمان قلبها"
کافیست لبخند بزنی

کافیست لبخند بزنی

نمیدونم ........ خب واقعا نمیدونم چرا کم میام اینجا ... شاید حوصله ندارم .. شایدم وقت .... اما نه اینا بهانه س .. مشکل من یه چیز دیگه س .. بی معرفتم .. اصلا معرفت چه ربطی به وب داره ؟؟.. اما پشیمون میشم .. اینو میدونم .. حتما پشیمون میشم .. آخه روزایی که دارم میگذرونم پر از خاطره س .. نمونه ش همین شیراز رفتنم .. شیراز برای من با تموم شهر های دیگه فرق میکنه .. یه شهر خاصه .. با بابا لنگ دراز و مامان شوهری (اهم اهم) یه سه روزی رفتیم شیراز .. واقعا خوش به حالم شده .. یه مادر شوهری دارم بیا و ببین .. مث مامان خودم دوسش دارم .. باهاش راحتم میگم و میخندم راحت .... هووووم به به .. (حالا فکر نکنین چون بابا لنگ دراز ممکنه بیاد اینجا اینا رو دارم مینویسم نه اینجوری نیست جانم)..
چشام داره میخاره الان .. داداشم نشسته اونور .. میگه یواشتر ..آخه تایپ کردنم نه چون با سرعت نوره واس همین .... دلم میخواد خیلی چیزا بگما .. اما خب دیگه .. چرتم میاد .. دوست دارم چرت بنویسم مث اونوقتا .. آخ اخ نگفتم راستی .. میخوام از این لاغری در بیام .. دارم سعی مو میکنم .. دعا کنین من و .. (من با کیم ؟؟
آخ خاک تو سرم نشه که این چند وقت زیادی رفتم تو نخ یه چیزایی .. البته واس این خاطر رفتم تو نخ این مسائل(...) که تو آینده مشکلی واس من و بابا لنگ دراز پیش نیاد .. ها ..... آدم یه چیزایی رو بفهمه بد نیست کار از محکم کاری عیب نمیکنه ... بله بله !!!.. بچه آهای بچه آره با توام برو پی درس و مشقت نبینم به این مسائل ها فکر کنی وگرنه تیکه بزرگه ناخن هاته هااااااااا..
زندگی شیرین است برایم .. لحظه هایم سرشار از لذت هایی ست که خوشبوترین هایش را نفس میکشم .......
راستش فکر میکردم حالا که بابا لنگ دراز از اینجا باخبره شاید دیگه نتونم مث قبلا صریح حرفامو بزنم و از احساساتم بنویسم اما حس میکنم اینجوریا هم نیست خیلی راحتم از هر چی میتونم بنویسم .. ترسی هم ندارم که بیاد بخونتشون( بابا دست مریزاد).. از اینکه راحتم خوشحالم ..
خوشبختم .. رنگ زندگی برام سفید شده .. حس میکنم این منم که میتونم هر جوری که بخوام ازش رنگین کمان بسازم .. حس میکنم این منم که میتونم زندگی رو بسازم نه زندگی منو .. من میتونم رنگیش کنم نه اون منو .. رنگای سبز .. رنگهای آبی صورتی .. رنگ میکنم زندگیمو که با این رنگها آرامشی بسازم برای خودم و خودش (بابا لنگ دراز جونم).. که بتونیم رنگی زندگی کنیم هر روزمون یه رنگ .. یه روز آبی یه روز سرخ و آتشین یه روز سبز .... دوست دارم هر چی سختی میاد جلو راهمون با سفیدی و پاکی قلبامون سیاهی سختی ها رو محوش کنیم جوری که اثری ازش نمونه .. دوست دارم به هر چی سختیه فقط بخندیم فقط با هم باشیم کنار هم .. با خنده بگذریم از سختیا .. دوست دارم قدم قدم با هم همدل و همراه باشیم تو این راه زندگی .. فقط همین ..