آدرس وبمو دادم بهش ..
راستش فکر میکردم حالا که بابا لنگ دراز از اینجا باخبره شاید دیگه نتونم مث قبلا صریح حرفامو بزنم و از احساساتم بنویسم اما حس میکنم اینجوریا هم نیست خیلی راحتم از هر چی میتونم بنویسم .. ترسی هم ندارم که بیاد بخونتشون( بابا دست مریزاد).. از اینکه راحتم خوشحالم ..
خوشبختم .. رنگ زندگی برام سفید شده .. حس میکنم این منم که میتونم هر جوری که بخوام ازش رنگین کمان بسازم .. حس میکنم این منم که میتونم زندگی رو بسازم نه زندگی منو .. من میتونم رنگیش کنم نه اون منو .. رنگای سبز .. رنگهای آبی صورتی .. رنگ میکنم زندگیمو که با این رنگها آرامشی بسازم برای خودم و خودش (بابا لنگ دراز جونم).. که بتونیم رنگی زندگی کنیم هر روزمون یه رنگ .. یه روز آبی یه روز سرخ و آتشین یه روز سبز .... دوست دارم هر چی سختی میاد جلو راهمون با سفیدی و پاکی قلبامون سیاهی سختی ها رو محوش کنیم جوری که اثری ازش نمونه .. دوست دارم به هر چی سختیه فقط بخندیم فقط با هم باشیم کنار هم .. با خنده بگذریم از سختیا .. دوست دارم قدم قدم با هم همدل و همراه باشیم تو این راه زندگی .. فقط همین ..