طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

روزام داره قشنگ میگذره و من خوشم ..

دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۲
رویا
یه وقتایی که دلت روشنه وقتایی که دلت قرصه دنیا چقدر آروم میشه ..  شبیه حرکت آهسته فوتبال میمونه انگار همه چی آروم آروم پیش میرن بدون هیچ مانعی بدون هیچ نقصی .. اون وقته که تبسم جا میگیره تو صورت قشنگمون .. همیشه اگه "دل" ه به این کوچیکی چراغونی باشه "دنیا" ی به اون بزرگی هم روشن میشه .. این دل کوچیک روشن و نورانی میکنه تموم دنیای آدم و .. عجب داره که این "دل" اینقدر نامحسوس میتونه همه ی "احساس" آدم و تو دستش بگیره و این طرف و اون طرف بکشونه  که چی ؟.. که بیا و ببین آره این منم فرمانده کل قوا .. "دل" فرمانده عالم احساسه ..

این روزا چقدر آروم میگذرن برام.. چون دلم روشنه دنیا برام قشنگه به قشنگیه همه دوست داشتنی های بامزه .. به فشنگیه همه ی احساس خواستن .. خوش و خرم دارم زندگی میکنم مث تو داستان ها.. مث تو کتاب قصه ها هیچ غم و غصه ای هم ندارم .. همه چی خوبه .. دلم .. دلم دلم آروووووووووووووووووووومه .. خدا رو شکر میکنم بابت این آرامشم ...

سال نو شده راستی .. سال نو مبارک .. حواسم پرت دلم بود که یادم رفت تبریک بگم سال نو رو .. یادمه پارسال همین موقع ها تو یکی از پست ها نوشته بودم " شاید تو سال ۹۱ عاشق بشم " .. عجیب الان غافلگیر شدم خودم .. چونکه همچین اتفاقی افتاد برام در صورتی که من اون حرف و الکی همینجوری گفته بودم .. حالا الان میگم شاید تو سال ۹۲ مامانی بشم !!!!!!!!!!!!!!!.. ها ها ها ..  آخ نه .. نه نه .. وای استغفرالله .. خدا عقل بده .. خدا پول بده .. خدایا دیوانگیمان را بگیر و عاقلمان بفرما .. عجب روزگاری شده .. برای من روزگار خوبی شده ها .. "عجب گفتن" همیشه به معنی "بد" نیست واسه من "خوب"ه ..

خب دیگه پا شم برم شام یه چیزی سر هم کنم که داداشم دادش در میاد .. اما دلم برای وبم خیلی تنگ شده .. اوه اوه خاک تو سر من نکنن تولدم بوده مثلا ها بیست و ششم .. چرا هیچ پستی ندارم واسه روز تولدم آخه... عیب نداره حالا فعلا پا شم برم چون خودمم گشنمه .. اوووووم تا یادم نرفته یه مدتیه دارم یه چیزی میخورم تا از این لاغری مفرط در بیام .. طی سه هفته سه کیلو وزنم افزایش یافته است ... جای امیدواریست .. .........