لحظه هایی هست که انگار زندگیت مث رودیه که پر از گِل شده .. نه شفافه نه زلال ... ولی از بالا نور هست ، همین نور اینقدر قوی گِل ها رو میسوزونه نابود میکنه که از سوختنش دوباره آب زلال برمیگرده .... رود درخشان میشه ...

حالِ دلِ غمگینِ من این روزا نور میخواد.. نورم دوتا پسرهامن ... پسرهام منو قوی میکنن، درخشانم میکنن، میسازنم دوباره..

خدایا من که میدونم من که میتونم بفهمم حتما حکمت بوده ... دوباره تکرار شد و من فرشته کوچولوی دیگرمو سپردم به خدا، خدایا خودت میدونی خودت میدونی خودت میدونی دلِ منو ........

ولی خدایا شکرت که میتونم که میدونم باید شکر کنم ... خدایا ازت ممنونم بابت همه چیز ... خدایا دلمو به خودت میسپرم نور بهم بده میخوام درخشان بمونم میخوام روشن کنم زندگی پسرهامو شوهرمو... خدایا منو دلِ منو ذهنِ منو همه رو خودت هدایت کن ....

زندگی خورشیده ... زندگی آفتابِ نوره ... زندگی دیدن زیبایی هاست... زیبایی پسرهامه شوهرمه خودمم خانوادمه ... زندگی وقتی هست یعنی نور هست رودی با آب زلال هست ... زندگی یعنی خدا هست ... پس غم و غصه نباید تو دل بمونه ... بمونه میشه بد ... بد یعنی حالِ بد .... غم و غصه همیشه در گذره نباید راکد بمونه تو رودِ آب زلال... رد میشه .... پس ماهی میاد شنا میکنه خنده میاره ... رود پر از ماهی یعنی زندگی پر از شادی ... آسمون پر نور یعنی حال دل همیشه خوب ....

بتاب بتاز زندگی من با خنده میام من با عشق میام من با زور میام مچ بندازیم تو شاهد باش .. یک طرف غم یک طرف من ..‌ من برنده م ..‌ چون مچِ من دست خداس ....