محبوب 2
آنچه در قسمت قبل گذشت
: محبوب از من و فرزان شدیدا دلخور بود و ما این دلخوریشو جدی نگرفته بودیم و فرداش خواستیم از دلش در بیاریم که اونم اومد گفت پس وقتشو دارین الان دیگه ثابت کردین که دلتون نمیخواد بیاین و اینا ...
فرزان: میدونید بچه ها ادم اگه واقعا عاشق کسی باشه این جا تو قلبش این عشق حک میشه ویه گوشه قلبش واسه همیشه میمونه حتی اگه بگه تموم شد فراموش کردم اما دروغه این قلبه که همیشه یه تکه اش اسم یکی توش حک شده وهیچ وقت هم پاک نمیشه
محبوب: اوووووووف
فرزان: بچه ها این قلب ما اینقدر بزرگه که میتونه در عین حال چند عشق رو با خودش حمل کنه اما اینقدر ضعیفه که نمیتونه پاکش کنه حالا عشق به دوستش ،شوهرش،مادرش،بچش، خانوادش
محبوب: دیشب و امروز ثابت کردین که اگه بخواین وقتشو دارین
من : هیچی نگو اینقدر غر نزن
فرزان: نه من تو آشپز خونه نرفتم گفتم آماده میگیرم🤭
و محبوب بای گفت و لفت داد گروه و ..
من : این چش شده یهوو🤔
فرزان: مثل اینکه از عشق بدش میاد، فرح دوباره بیارش تو گروه
فرح دوباره آوردش، اما محبوب بازم رفت بیرون
فرزان: واااای
فرح: بحث دیشب و ببندین، دوباره از نو شروع میکنیم
فرزان: باشه هیچی نمیگیم
آوردش ، دوباره رفت ...
فرزان: انگاری واقعا عصبانیه
فرح: آره واقعا
من: خب چراااا، یهوو
فرزان: ناراحتیش خیلی زیاده و برای ما تنها نیست
فرح: نمیدونم
من: ای بابا نمیشه که یهو اینجوری جدی قید ما رو بزنه، یا سرکاریه یا مشکل یه چیز دیگه س
فرزان: منم تا الان فکر میکردم سرکاریه
فرح: منم نمیدونم واقعا برین ازش بپرسین
من: این همه سال من و فرزان تو گروه مث دیوار بودیم والاااا الان یهو چرا این میخواد بره🤨
فرزان: من واقعا روحیه ندارم برم بپرسم ازش چون میدونم عصبیه بدتر من عصبی ترش میکنم ، مریم تو ازش بپرس
من رفتم تو خاص دیدم نتشو خاموش کرده اومدم تو گروه گفتم فکرمیکنم الکیه و جدی نگرفتم و گفتم بابا این محبوب میخواد ثابت کنه ماها وقت داریم و .. 🤓
فرزان: حالا چیکار کنیم
فرح: بهش زنگ بزنین
من: من بعدا بهش زنگ میزنم الان موقع ناهاره شاید مشغول باشه
فرح: از دلش دربیارین
من: ولی خب خیلی عجیبه که محبوب یهو اینجوری جوش بیاره
فرح: خودش میگه ک یهویی نیست و طول کشیده خب شما هم بار اولتون نیست که قول میدین و بعدش بیخیال میشین
فرزان: باید منتظر بمونیم که سرد بشه الان خیلی داغه اصلا حرف گوش نمیده
من: محبوب همیشه خونسردتر از هممون بوده
فرح: محبوب میگه شما اصلا برای دوستیمون وقت نمیزارین میبینین پیاما رو جواب نمیدین انگار براتونمهم نیست همیشه بی خیالین واسه همین دیگه صبرش لبریز شده
دوباره رفتم تو خاص محبوب
من: چت شده توووو 🤬
محبوب: حرفی با شما ندارم تو گروه واقعا، با فرح هم تو خاص میچتم، یا زنگشمیزنم
من: خب باشه حرفی هم نداشته باشی دلیل نمیشه که بری بیرون
محبوب: دوس ندارم تو گروه باشم
من: ما رو دوستت حساب نکن آدم که میتونی حساب کنی ؟؟؟
محبوب: من کی باشممممممم؟؟؟؟؟؟ که کسی رو آدم حساب نکنم، غلط کنم
من: الان این آدم میگه دو دقیقه بیا تو گروه با هم حرف بزنیم میتونی ؟؟
جواب نمیده
من: مشکل الان چیه چرا الان یهو جوش آوردی تو، چرا الان به این نتیجه رسیدی که من و فرزان دوستت نیستیم ، ما از دلت رفتیم بیرون؟؟ به همین قشنگی؟؟ به همین راحتی ؟؟ خب باشه قبول ما از دل تو رفتیم بیرون اما تو که از دل ما نرفتی آدمم که حساب میکنی ما رو الحمدالله خدا رو هزار مرتبه شکر، بیا تو گروه حل کنیم هر چی دلخوری و دلگیری هست خبببب ؟؟ اینقدرم ننه من غریبم بازی درنیار ببییییین میای تو گروه هاااا فرح آوردت دوباره در نرو لوس نشو دیگه، من تو رو میشناسم این همه سال با هم بودیم تو هیچوقت این مدلی نبودی ..
محبوب: مریم کار دارم دیگه نمیخوام در مورد این موضوع حرف بزنم شما دوتارو هم مسدود میکنم بای
و من هم چنان فکر میکردم این بازیش گرفته ، چون محبوب اصلا آدم این حرفا نبود دیگه طی این همه سال میشناختمش ، عمرا باور نمیکردم ...
تو گروه رفتم هر سه تامون شوکه شده بودیم و اصلا باور نمیکردیم هر سه تامون حالمون گرفته بود از این کارای محبوب، ما چهارتا از سال اول راهنمایی با هم دوست بودیم ، حالا بعد این همه سال یهو اینجوری ،خب باورش سخته، من که همش به خودم میگفتم مگه الکیه عمرا اصلا نمیشه که ...
بعد دو ساعت فرح با یه حالت گرفته ای اومد گفت
فرح: بچه ها محبوب بالاخره جوابمو داد انگار خیلی جدیه میگه دیگه نمیخوام ، همیشه من باید پیام بدم همیشه من باید اصرار کنم که بریم بیرون که اونم این دوتا بعد سال و ماهی یکبار میان ، همیشه واسه پیام دادن و بیرون رفتن باید منت شون و بکشیم که بیاین حالا چت کنیم بیاین همو ببینیم بیاین گپ بزنیم ، یک دفعه شد اینا بیان بگن دلمون تنگ شده بگن بیاین بریم بیرون که همو ببینیم ؟؟ هیچ سعی ای نمیکنن برای پایداری دوستیمون،، بالاخره روزی پنج دقیقه وقت میکنن که بیان نمیگم هر روز بیان حداقل بعد از چند روز یکبار که میتونن بیان حالمونو بپرسن ببینن چیکار میکنیم کجاییم آدم اگه دلش بخواد میتونه، اینا دلشون نمیخواد ، من میدونم اگه بازم بیام تو گروه و مث اول بشم اینا باز بعدش میرن غیب میشن، از این به بعد میخوام یه جوری بشم که با هر کسی مث خودش رفتار کنم .
فرح اینا رو از زبون محبوب گفت و من ته دلم حق و به محبوب دادم ولی دلم هری ریخت و باورش سخت بود برام که محبوب بخواد تموم کنه همه چی رو ..
فرزان: 😳😳😳 ما که چند ساله همین جوری با هم بودیم
من : ببین همه این حرفای محبوب به جا و درست، فقط من یه چیزی و این وسط نمیتونم متوجه بشم اونم اینه که الان به این نتیجه رسیده؟ الان صبرش تموم شده ؟ ببین تا همین چند روز پیش که سرومروگنده شاد و شنگول با هم حرف میزدیم ، من که از همون اوایل واتساپ کلا خیلی کم میومدم ، من نمیتونم قانع بشم به این حرفا..
خلاصه رفتم تو خاص محبوب
من : محبوب چرا اینجوری شدی .. بخدا اصلا یه آدم دیگه شدی
محبوب: جوابتو نمیدم چون حوصله حرفای تکراری رو ندارم
من: محبوب چرا سنگدل شدی با مایی که این همه سااااااال با هم بودیم
محبوب: خب که چی
من: جوری همو شناختیم که یه درصدم احتمال نمیدادم اینجوری شه حیفه بخدا محبوب چرا اینجوری شدی آخه تووو
محبوب: اره حیف شد، مسببش شمایین
من: میدونم حق داری ما خیلی کوتاهی کردیم ولی من به شخصه فکر نمیکردم تا این حد برات مهم باشه که بخوای قیدمونو بزنی فکر میکردم زیاد مهم نباشه دیر به دیر پیام دادنام
محبوب: حالا فهمیدی که، که مهم بوده
من: بخدا نمیدونستم این دیر به دیر پیام دادنا یا چه میدونم .... باعث شه اینجوری دست بکشی از همه چیز چون فکر میکردم به هر قیمتی باور داری دوستیمونو همونجور که من باور دارم
محبوب: اره شما فقط باوووووورش دارین به قول خودتون، تلاش صفر
من: محبوب تو دوستی میخوای که شب و روز بهت پیام بده و همیشه ببینیش ولی دلش باهات صاف نباشه .. یا دوستی میخوای که ممکنه ماهی یکبار بهت یه پیامی بده و سالی یکبار همو ببینین ولی دلش باهات صاف باشه از ته دل قبولت داشته باشه ؟؟؟؟ کدومش ؟
محبوب: مگه همه دوستایی که همیشه باهمدر ارتباطن دلشون باهم صاف نیست؟
من: من فقط پرسیدم تو کدومشو ترجیح میدی ؟
محبوب: دومی
من: منم جز دسته دومم پس چرا پس میزنی ما رو ؟؟؟
محبوب: کار دارم فعلا
من : باشه شب منتظرتم بیا حرف میزنیم
میخواست در بره که رفت ..
اون روز محبوب خیلی فکرمو درگیر کرده بود ، ما چهارتا خیلی همو باور داشتیم دوستیمونو باور داشتیم ، حداقل من باورش داشتم، همیشه به هم میگفتیم چقدر که خوبه همو داریم هر چی که بشه هرچند وقت اگه همو نبینیم اما بازم همیشه از ته دل همو داریم و دوست باقی میمونیم و یه راحتی خاصی تو جمعمون بود واسه همین حالا برام سخت بود.. هر چند به محبوب حق میدادم بخواد اینجوری ادبمون کنه اما خب دیگه نمیتونستم قبول کنم که بخواد قید همه چی و بزنه ، اون روز یه پنج شش باری بهش زنگزدم جوابمو نداد یه بارم قطع کرد گوشی رو .. با خودم فکر کردم هر جور شده باید یه کاری کنم دوباره برگرده ، فرح هم خیلی از این بابت دلش گرفته بود و من هیچ دلم نمیخواست دلش بگیره چون باردار بود ... فرزان هم میدونستم اگه با محبوب دهن به دهن بشن دعواشون میشه پس فقط خودم میموندم باید هر جور شده بود راضیش میکردم ، محبوب دوستی بود که این همه سال باعث شده بود ما جمعمون از هم نپاشه همیشه اون هممون رو بهم وصل میکرد حالا نوبت من بود با خودم گفتم هر جور شده برش میگردونم ..
شب شد ؛
من یه ده باری صداش زدم تا اومد یه عکس فرستاد که توش نوشته بود : یک سال پیش میخواستم برای خیلی از آدمای زندگیم بمیرم ، الان نصف بیشتر همون آدما برام مرده به حساب میان، یعنی میخوام بگم زمان همه چیز و تغییر میده
من: بمون کنارمون
محبوب: بازم که حرفای تکراری .. من هستم اما نه تو گروه
من: این اصلا تکراری نیست محبوب امروز واسه اولین بار حس کردم که رابطه مون اونقدرا که فکر میکردم محکم نبوده
محبوب: هروقتکارم داشتین یا دلتون تنگ شد تو خاص پیام بدین، قهر که نیستم ، نیازی به بودنم تو گروه نیست والاا
من: شاید از نظر تو اینطور باشه از نظر من خیلی بودنت مهم و حیاتیه برای موندگاری ادامه دوستیمون، با این کارت رابطه ما هم کم کم ممکنه از هم بپاشه ، موندن تو بودن تو رابطه رو بیشتر سر و سامون میده فقط موندن تو
محبوب: دلم نمیخواد دیگه هییییییچ تلاشی برای این دوستی بکنم، زیاد تلاش کردم، خیلی هم جواب داده تا ۱۰ سال بعد از مدرسه ، ولی دیگه خسته شدم، دیگه نمیتونم تلاشی بکنم خداییش
من: هیچ تلاشی نکن ، اصلا تو گروه پیام نده ولی باش فقط همین، فقط باش ، اینو منی دارم ازت خواهش میکنم که همون ده سال با هم دوست بودیم ، به حرمت دوستی چند ساله مون حرفمو قبول نمیکنی؟ خواهشمو ؟
محبوب: آخه فایدش چیه، نه حرفی بزنم نه چیزی، چرا حرفای شماهایی رو ببینم که دیگه برام مهم نیست
من: برای تو فایده ای نداره ولی واسه من چرا، همین که دلم قرصه که هستی خوبه ، دلم نمیتونه به این زودی باور کنه همه چی خراب شده تو فقط باش حتی نگاه پیامامونم نکن
محبوب: اینطوری واقعا راحتترم مریم
من: اما برای من سخته ، لطف کن بازم مث این همه سال ها که موندی بازم بمون ایندفعه لازم نیست تلاشی بکنی چیزی بگی فقط باش همین که اسمتم تو گروه باشه قوت قلبه واسه من
محبوب: خوب بلدی مخ بزنیا 😜
این پیامشو که دیدم ، لبخند اومد رو لبم ، حس کردم دارم نزدیک میشم به برگردوندنش، جوابشو دادم؛
من: مخ زنی چیه نه بخدا من فقط همون کاری رو دارم میکنم که دلم داره میگه
محبوب: ولی خداااااایش اینطوری راحتترم آرامشم بیشتره خوشحالیم بیشتره
من: الان دیگه تو داری تکراری حرف میزنیا تو بیا بمون من قول میدم که اگه خوشحالت نکردیم ناراحتت هم نکنیم، تو اصلا فکر کن نیستی تو گروه
محبوب: بخدا قسم خداشاهده اصلا راضی نمیشم یکی اینقده اصرارم کنه ، حس بدی بهم دست میده
من: اصرار دوست به دوست که شیرین ترین بحث تو دنیاس، با رفتنت حس بدی به ما دست میده ، بیا قبول کن بمونی باشه فدات ؟؟
محبوب: چون همیشههههههههه بودم دیگه با خودتون گفتین حتما محبوب تا آخر عمر همینجور میمونه ، حتی اگه خودمون جوابشو ندیم، محلش نزاریم، وقت نذاریم، بازم محبوب هست بیکاره بیعاره میاد کافیه، نیازی به تلاش خودمون نیست، یکی هست که دوستیمون رو نگه داره، حتی اگه ما نیایم سال به سال..
اما زهی خیال باطل، محبوب خیلی دلش پر بود به این آسونیا ناراحتیش برطرف نمیشد..
من: نه محبوب بخدا اینجوری نبوده من کلا فکر نمیکردم جواب دادنم خیلی مهم باشه فکر میکردم یه جورایی بی تفاوتین اصلا خدایی فکر نمیکردم تا این حد ممکنه به خاطرش ناراحت بشی و انتظار داشته باشی بخدا نمیدونستم ..
محبوب: اره تو و فرزان همش حرفتون همینه، اگه میخواستم فقط فرح جوابم و بده تو خاص بهش پیام میدادم ، من نمیگم هربااااااااار باید جواب میدادین نه حداقل بعد از ده بار یک بار ، که دلمون به بودن شما هم خوش باشه، دلمون فقط به اسمتون توگروه خوش باشه؟ خوبه مثلا ادم شوهر کنه اسمش تو شناسنامش باشه، خودش نباشه با کسای دیگه باشه ، بعد بیاد بگه من مال توام ، اسمم تو شناسنامته دلت قرص تموم ، این شد حرف مریم؟ خداییش من همه چی رو یهو تموم نکردم ...
دلم هری ریخت ...
من: همه حرفات درست قبول دارم محبوب ما خیلی کوتاهی کردیم بخدا میفهمم ولی بخدا نمیدونستم اینجوری اینقده ناراحت میشی از نبودنمون،، فکر میکردم بعضی وقتا هم که گله میکنی یه جورایی سرسری میگی که یه چی گفته باشی در کل فکر میکردم کلا بیخیالی و ... درسته حق با تویه تو فکر کن من تا حالا خنگ بودم الان متوجه شدم این جریان و فرصت بده جبران کنم
محبوب: شاید از نظر شما رفتارم بچگونه باشه بهونهگیری باشه ولی این خصوصیت اخلاقی منه نمیتووووووووونم با کسایی باشم که تو عمل براشون مهم نیستم فقط حرفشو میزنن من دوستی میخوام که تو تمام مراحل زندگی به درد هم بخورن نه فقطططططططط تو یه گروه باشن یا مثلااااات فقط تو قلبشون، ولی ماهی یه بارم ازشون خبری نداشته باشم
من : ولی باید مطمئن باشی ته دلشون همیشه مهم بودی و مهمی اینو چرا باور نمیکنی توو خیلی سخت بود امروز هضم اینکه اینجوری یهو شدی اینقده غریبه هی میگی میرم میرم خیلی دردناک بود چون باورم از بین رفت ایمان به دوستیمون یه جورایی کمرنگ شد تو رو خدا نزار هیچی دوستیمونو از بین ببره محبوب، تو رو خدااااااا بفهمممممم هیچی نباید این رشته دوستی مونو از بین ببره
محبوب: الان بخدا با گریه دارم این حرفا رو میزنم
من: آخ الهی بمیرم چرا اینجوری خودتو ناراحت میکنی
محبوب: دیگه نمیخوام مریم بفهم
من: چی رو نمیخوای دقیقا چی روووو
محبوب: دوستی با تو و فرزان و، اینجوری دیگه اذیت نمیشم
من: من نمیتونم قبول کنم محبوبی که این همه سال باهاش دوست بودم الان همینجوری الکی به خاطر کم پیام دادنم ولم کنه و بره نمیتوووونم چون ته قلبم ما چهارتا باهم پیوند محکمی داریم ، قلبم نمیتونه قبول کنه ،من به همین راحتی نمیگذرم محبوب
محبوب: فکر کن محبوب مرد یا اصلاااااا نبوده
من: به خاطر پیام ندادنم تو فکر میکنی که این دوستی برامون مهم نبوده ولی خبر نداری که امروز کل فکر و ذهنم از صبح درگیر تو بوده اگه مهم نبوده این دوستی برای ما پس چرا الان با این همه درد و بغض میخوام بمونی اگه مهم نبودی اصلا ول میکردم میگفتم به جهنم که میخواد بره ولی نه دلم راضی نمیشه چون تو همیشه باید باشی تا این دوستی چهارنفرمون پا برجا بمونه به وجود تو بستگی داره دلم نمیتونه قبول کنه بری
ساکت بود جواب نمیداد ، حس کردم داره گریه میکنه از اونجایی که میشناختمش میدونستم دلش واقعا بدجور ازمونگرفته طی این همه سال این اولین بار بود اینحرفا رو میزد تا حالا یک دفعه هم نشده بود که اینجوری رفتار کنه ..
من: محبوب تو یه بار دیگه بیا ، یه فرصت دیگه بده، ببین من چیکار میکنم جبرااان میکنم
محبوب: مریم دارم بهتمیگم اذیت میشمممم
من: باشه الان نیا چند روز نیا ولی بعدش قول بدی که بیای
محبوب: قولی نمیدم
من: آخه چرا اینقدر سخت میگیری توو ای خداااا
محبوب: این چند روز حرف نمیزنیم
من: فرح و فرزان جفتشون دل نگرون و ناراحتن اول قول و بهم بده بعد برو
محبوب: قول نمیدم چون نمیخوام بزنم زیرش
من: ببین من تا زنده م نمیزارم این دوستی تموم بشه به هر قیمتی، اگه اذیت میشی این دیگه مشکل خودته من که اذیت نمیشم من اجازه نمیدم تموم بشه واسه برگشتنت هم هر کاری میکنم که بیای حتی اگه مجبور باشم هزار بار شب و روز باهات بحث کنم بازم تسلیم نمیشم فهمیدی؟
محبوب: نمیدونم دیگه چه جوابی بدم
من: من و تو امروز و دیروز بهم نرسیدیم که الان به همین راحتی بتونیم اینجوری جدا شیم ما یه عمری با هم دوست بودیم این همه خاطره داریم الان نمیشه به همین راحتی بیای بگی خب تموم، نمیشه میفهمی ما دل بستیم بهم
محبوب: میلی بسه توروخداااااا
من: تو الان نمیتونی بیای بگی من باید برم و دیگه نمیتونم دوست شما بشم و اذیت میشمو این حرفا این حق و نداری چون دست خودت نیست بعضی چیزا مث این شکل از دوستیا رو اگه بخوای هم نمیتونی از بین ببری چون دست دله نمیشه محبوب بفهم نمیشه بخدا نمیشه اینا شعار نیست من نصف شب حرفای کلیشه ای نمیخوام بهت بزنم اینا واقعیته مخبوبک گوشاتو باز کن بفهم
محبوب:خطمو عوض میکنم
من: ظاااالم... نگو اینجوری.. نکن....
محبوب: چون به قران قسم حالم بد میشه کسی اینجوری اصرارم کنه
من : تو فرصت آخر و بده باشه ما اصرار نمیکنیم چند روز تو تنهایی بشین فکر کن
اون طرف فرزان هم داشت بهش پیام میداد پا به پای من
محبوب: شما چند روز فرصت بدین
من: باشه
محبوب: چند روز حرف نزنیم
من:باشه مشکلی نیست قبول ولی قول بده که بیخبر خطتو عوض نکنی
محبوب: چشممممممم اینو قول
من:من تا یک هفته در این مورد باهات بحث نمیکنم قول میدم میخوام راحت باشی ولی بعد یک هفته میام و دیگه ولت نمیکنم ..
ادامه دارد....

بعد آقایی رو نشون داد گفت دیز رش بوری(آدم بده فیلم هندیا)
بهش گفتم حالا مواظب زخم عمیق دستت باش عفونت نکنه یه وقت