"پیمان قلبها"

نشسته ام آرام
در مسیر بادهایی که به سمت تو می آیند
لبریز از واژه های نگفته
و وسوسه های یک ترانه عاشقانه
هر شب درهوای تو
پرواز را لمس می کنم
می خواهم خودم را حرف بزنم
برای وقت هایی که عاصی لحظه های یکنواخت می شوم
من به عشق تو معترفم
و نبودنت درحوصله باورم نمی گنجد
فقطگاهی در مسیر باد بایست
تا بدانی چشم هایم را که می بندم چه می بینم
دست های من پر از رویاهایی ست که در تو ورق می خورد
هرشب به امید دیدنت
قلبم دیوانه می شود وچند برابر می زند
دستانت را شبی کنار هم بگذار
شاید خوابت را ببینم!
آخر بودنت خیلی مهم است
زندگی فقط پیش تو تسلیم می شود
و نجابت امروز آسمان هم میراث ماندگار چشمان توست
نفس بکش تا جاری زندگی ادامه یابد
شعرهای بی واژه ی زیادی مانده اند روی دلم
باغچه شعر من
فقط در نگاه تو گل می دهد
هر روز بی تو،روزی از دست رفته است
تنها تو می دانی بهار اهل کجاست!
و باران کی می بارد
و رنگین کمان با چه لهجه ای سخن می گوید
قطره ها تنها به شوق دستهای معطر تو می رقصند
و بر دهان گل می افتند
و تنها تو می توانی
عشق را بی تکرار
هر روز
هر ساعت
هر لحظه
از آسمان آبی
بر من بباری.........