خرسی نی نی پسر بزرگه من میشود
این روزا انگاری "خرسی" هم حس کرده یه چیزایی رو ،، چون بزرگه دو روزه گیر داده که من این خرسی رو میخوام و بچه منه خرسی ،، با این حال که این همه سال بزرگه اصلا هیچوقت خرسی براش مهم نبود اما این چند روزه خیلی خرسی رو دوست داره،، کنارش میخوابه،، خودش میخوابونتش ،، بهش مثلا غذا میده ،، امروز وقتی خرسی رو خوابوند رو تخت کوچیکه بعد پتو رو انداخت روش و چراغ اتاق و خاموش کرد و اومد تو هال یواش گفت مامانی هیس خرسی خوابه ،، دقیقا شبیه وقتایی که من خودم کوچیکه رو میخوابونم و میام بهش میگم هیس یواش داداشت خوابه اونم ادای منو برای خودم درآورد، .. نشسته بودم که گفت مامانی این دفعه که رفتیم اسباب بازی بخریم برای خرسی هم اسبای بازی میخوام بخرم ، میشه بخرم ؟؟ با نگاه متعجب و خندون جوابش دادم آره اگه دوست داری آره بخر مامان ،، از این کاراش خودمم ذوق میکنم ،، داشتم ظرف میشستم یهو بزرگه داد میزنه با هیجان میگه ماماااان مامااااااان خرسی پی پی کرده رو مبل ،، تا میشنوم خنده م میگیره تا حد مرگ ولی تا نگاش میکنم میبینم منتظره یه چیزی بگم میگم واااااای بدبخت شدممممم تا اینو میگم انگاری زدم به هدف و کلی میخنده ،، سر شب اومدم درساشو بهش یاد بدم که هر چی خانوم معلمش گفته انجام بده میگم بیا اینجا بنویس میگه مامان صبر کن خرسی بخوابه بعدا ،، یاد خودم میوفتم وقتی میاد میگه مامان بریم هر چی خانوم معلمم گفته انجام بدیم بهش میگم صبر کن کوچیکه بخوابه بعدا ،، یا یهو میبینم بدو بدو با خرسی میره دستشویی میگم چرااا میگه خرسی جیش دااااره ،، چون همیشه برای کوچیکه و بزرگه کارتونی رو که دوست دارن دانلود میکنم میبینن،، حالا بزرگه اومده میگه برای خرسی هم کارتونی که دوست داره رو دانلود کن ببینه ،،میگم چشم 
فکر میکنم بزرگه اخلاقش شبیه من بشه ،، خیالبافیش که کپ منه 