ناهار خوردن همراه با فیلم دیدن
مشغول ناهار خوردن بودیم ،، تی وی هم روشن بود "من و تو" فیلم قبل از انقلاب گذاشته بود ،، داشتم برنج رو برای آقایی میکشیدم که دیدم فیلم به جایی رسیده که یه خانومی داشت عربی میرقصید با اون لباسا ،، همینجور که داشتم برنج و براش میکشیدم گفتم اوووه رقص عربی وو یه نگاه بهش کردم دیدم اونم هی یه نیم گاهی به تی وی میکنه و با شیطنت یه نگاهی به من با همون خنده شیطانی گفتم من پیشتم من پیشتم عیب نداره ببین یه پوزخندی زد و با همون شیطنت گفت بیا برو بابا این چیه مگه از اینا زیاد دیدم و خندید ابرو انداختم بالا و یکی زدم پس کله ش و با اخم گفتم اوووووی ،، مشغول خوردن بودیم، آقایی و بزرگه همینجور مشغول حرف زدن بودن و منم به کوچیکه همینجور غذاشو میدادم که یهو نگام خورد به تی وی فیلمه به جایی رسیده بود که یه زنی مرده رو هی به خودش میچسبوند و اون مرده هی میرفت کنار دوباره زنه هی با جملاتش میخواست مرده رو بچسبونه به خودش و هی اون میرفت کنار هی زنه میچسبوند هی مرده در میرفت منم زل زده بودم به تی وی، محو دیدن صحنه ها بودم که .... که همینجور که داشتم دید میزدم کوچیکه یهو بشقاب و از رو میز انداخت پایین ،، همه برنجا ریخت رو زمین آخ آخ ،، آقایی گفت اوووووف ببین چیکار کردی حواست کجاست ،، منم زدم زیر خنده و با حالت مظلومانه ای گفتم فیلمه آخه صحنه داشت حواسم پرت شد،، اینو گفتم و ریز ریز خندیدم و آقایی یه سری تکون داد و زیر لب یه فحشی بهم داد ،، مکث کردم خودمو جمع و جور کردم بعدش اخمامو تو هم کردم و گفتم همش تقصیر تویه دیگه اگه از اون مردایی بودی که گردن کلفت بودن من جرات نمیکردم جلوت این فیلما رو ببینم اینجوری هم نمیشد بی غیرتی دیگه یه اوفی هم کردم و همینجور که داشتم بلند میشدم تو دلم میخندیدم ....