نمکی من
دارم سحر گوش میکنم :
با چه عشقی اومدی تو قلب من خونه کنی ، اومدی که دل ببری باز منو دیوونه کنی

چقدر نمکه این قشنگه من 
این نمکی من تازگیا خوشمزه شده سعی هم میکنه منو مث خودش خوشمزه کنه که من از بس تلخ تشریف دارم همه تلاشش بر باد میره، هی از اون اصرار از من انکار ،.. این نمکی همه تلاششو هم که بکنه من به این خوشمزگی در نمیام همینقدر تلخ و خسته کننده باقی میمونم ،.. البته تا حالا با خوشمزگیاش منو زیاد شوکه کرده ولی فکر میکنم دارم کم کم عادت میکنم به این شدت از خوشمزگی
به این شدت از شوکه شدن به این شدت از چشام گرد شدن به این شدت از خارق العاده بودنش 
خطاب به نمکی : اگه تموم این روزا منو تو آب نمک بزاری، من باز همونقدر تلخم
تو باید با این تلخیم کنار بیای چاره ای نداری ، زور الکی نزن
اما خب منم اونقدر که فکر میکنی تلخ نیستم پس یه وقت نکنه دلتو بزنماااا منم سعی میکنم یه وقتایی تند شم یه ذره از این تلخی دربیام چون فلفل اشتهای آدمو باز میکنه
هر وقت فکر کردی از اوج بی مزگی من داری رنج میبری روم فلفل بریز که آتیشی میشم ، بعد با شعله هام سرگرمت میکنم
آره نمکی جونم منو دوست داشته باش با همه تلخیام 