کاشکی الان ساعت ۲ بود نه ۴ ، اونوقت من میتونستم بخوابم ،، این کوچیکه تا میام اینجا میزنه زیر گریه ، الان شیرشو گذاشتم دهنش تا آرومه همینجوری منم میتایپم 
پلکام خیلی سنگین شده همش میخوان بیوفتن رو چشمم ،،
تا من باشم تا ساعت ۲ نصف شب به زور الکی نشینم پای گوشی و تی وی ،..
این روزا یه کوچولو حالت تهوع دارم ، الانم دارم ، نمیدونم چرا ،.. تهوع ، بی اشتهایی ، تنبلی،..
این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد با انبوهی از فکر های لجن و فاسد ،،..
کاشکی میشد یه ربع بخوابم ... دیگه الان این بچه که آرومه برم یه چُرت بزنم اگه شد ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۹ ساعت 16:20 توسط رویا
|