کی به کیه خب ..
عسل و آقایی نشسته بودن حرف میزدن .. که شنیدم آقایی صدام میزنه میگه بیا ببین عسل چی میگه، عسل میگه کاشکی تو بابای مصطفی نبودی؟
منم که مشغول مرتب کردن اتاقا بودم از این اتاق به اون اتاق اومدم بیرون گفتم : آی قربون جیگر عمه تو دلت کی و میخواد کی بابای مصطفی باشه؟ آقایی یه نگاه بهم میندازه با یه حالت تذکر و خنده میگه بی ادب شدیا یعنی چی که کی بابای مصطفی باشه؟ بعد رو به عسل گفت نمیخوای من بابای مصطفی باشم؟.. عسل میگه خب دلم میخواست یکی باباش باشه که خونشون نزدیک خونه ما باشه که خیلی همو ببینیم بازی کنیم،.. همینجور که دستم بند بود بازم میگم خب جیگرتو برم بگو اسمشو بگو کیو دوست داری ؟؟ .. چشای آقایی گرد شد میگه آره عمو بگو از بین همینایی که میگم انتخاب کن، بعد هی اسامی کسایی رو که قبلا اومده بودن خواستگاریم دونه دونه گفت، و رو به عسل گفتش اینا خواستگارای عمتن یکیش پسر خاله مامانته اون یکی پسر همسایه باباته اون یکی... هی میگفت تا منم بهش چشم غره رفتم که بده بفهم اینا رو نگو جلو بچه ... گفتش اِ حرفای تو بد نیست زشت نیست به من که رسید بچه س زشته نگم ، خب عسل بگو یه اسم بگو راحت کن عمتو ، عسل هم ریز ریز خندید و گفت اوووم ممد ،.. گفتم ممد ؟!! ممد نداشتیم که، رفتم پی کوچیکه و صداش زدم ممد آقا کوجااایی بدو بغل مامان وقت خوابه.. بعدش که عسلی رفت سراغ بازی .. اومد نشست کنارم من داشتم شیر کوچیکه رو آماده میکردم که خواست فوتبال دستی بازی کنه که من نزاشتم آخه بچه ها ممکن بود ببینن نزاشتم و شاکی شد گفتش اووووف کاشکی این و میشد کَندِش و جداش کرد بعدش میشد برداشت راحت گذاشت تو جیب والا میبردم هر جا با خودم دیگه رااااحت هر موقع میخواستم ، داشتمش، دیگه هم هی تو ناز نمیکردی برام، اینا رو که گفت من چشام از حدقه دراومد نگاش کردمو یهو پکی زدم زیر خنده...
کلا با این اوصاف شاید بعدها نزاشتم بچه بیاد اینا رو بخونه والا، قبل از خوندنشون نیاز به ویرایش اساسی داره که کلی پستا رو رمز بزارم.. خب وب سانسور کنم که چی تازه از این به بعدم کلا میخوام هر چی تو ذهنمه بیارم اینجا ... والا وب خودمه مال خودمه چهار دیواری اختیاری کی به کیه بابا ؟؟؟ .. 🤓