آمدنم به دیار خویش...
و من بازگشتم...
![]()
خودمونیما یه جوری گفتم من بازگشتم انگاری رفتم فضا و برگشتم![]()
آخی الان نشستم تو اتاق خودم.. بعد دو ماه ..
یه جوری میگم دو ماه انگار که دو ساله ها![]()
هوووووووم خونه شلوغه... اما خیلی خوبه و داره خوش میگذره.. اونجوری که فکر میکردم نشد.. فکر میکردم همین که پامو میذارم تو خونه ممکنه دلم بدجور میگیره اما اینقدر از روزی که اومدم شلوغ پلوغه که وقت سر خاروندن هم ندارم هر چند که حتی اگه یه کوچولو هم تنها بشم بازم دلم بهونه میگیره... اما خب دلم حق نداره بهونه بگیره چون من اینجام و نمیذارم از دستم بره این رویا... دو دستی با چنگ و دندون حفظش میکنم این صمیمیت و... مگه نه رویا جونم؟![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:5 توسط رویا
|