این بچه منو از یه ساعت پیش بیدار کرده حالا دارم گیج ‌میزنم  ‌تا میام تو هال چرت بزنم گریه میکنه 

دیشب داداش کوچیکه اینجا بود تا خود سحر پانتومیم بازی میکردیم ،.. ممدی هم بود  من و ممدی شدیم یه تیم ، آقایی و داداشی شدن یه تیم دیگه ،   ممدی پدرمو درمیاورد تا میخواست ادا دربیاره، ولی داداشی خیلی خوب بود و آقایی کشت ما رو از خنده از بس خنگ بازی درمیاورد نمیفهمید ، باهوشه من بودم این وسط  خیلی خوش گذشت  

...

الان کوکو ملون گذاشتم کوچیکه داره نگاه میکنه   تو این فاصله یه چرتی بزنم