بازگشت به حالت کارخونه !!
سارینا تو اون یکی پیجم انگاری از دیشب پیام داده بود بهم .. الان که جوابشو دادم ، ته دلم گفتم عجب دختر مهربونیه واقعا که جویای حالم شده ، به خاطر همین مهر و لطفی که داره کمتر کاری که میتونم بکنم اینه که برگردم ،
از یه طرف هم من حس میکنم اون(همونی که به خاطرش یه مدت سعی کردمنباشماینجا) فکر میکنم این روزا همش میاد منو میبینه نوشته هامو میخونه ، میدونم که خودش گفت نه نمیاد ولی این آمار بازدیده منو مشکوک کرده ، حرفشو باور دارم اما آمار هم نمیتونم نادیده بگیرم ، چون من که چه اون بگه نگه همش فکر میکنم میادش اینجا ،واسه همین بهتر دیدم برگردم به همین آدرس همیگشی..
الان که داشتم با سارینا چت میکردم بای بای که کردیم بعدش همین چتیدن فکرمو مشغول کرده بود که تو همین حین گلاب به روتون باید میرفتم دستشویی و از اونجایی که وضعیت قرمزه باید نوار برمیداشتم، برداشتم و رفتم، تو دستشویی که میخواستم عوض کنم یهو متوجه شدم که اِ به جای نوار، پوشک بچه دستمه ، حواس نیست که ...