دل و دماغ هیچی رو ندارم چون باز آقایی قراره بره سفر چند روزه..  حوصله هیچی رو ندارم .. دمغ یه جا نشستم .. بینیم راه افتاده از پریشب یه نیمچه سرمایی خوردم .. فرحی میاد پیشم از فردا ... بار مسئولیت رو دوشم‌ از الان سنگینی میکنه ... هی هم به خودم میگم پاشوو خجالت بکش .. بقیه شوهراشون میرن به ماه طول میکشه کارشون نمیان خونه ، اونوقت تو از پس یه سه چهار روز نمیتونی بربیای ، تو که جربزه این و نداری به چی چی خودت مینازی .....