"پیمان قلبها"
"من حوصله بچگی تو رو ندارم"
مث پتک خورد تو سرم ...
هیچی نمیشنوم ...
هیچی نمیبینم ..
خودمو میبینم تنها ..
میون تاریکی ...
تو این تنهایی بپوسم این بچگی بمیره از ترس این تاریکی اینجا شاید... شاید بشه بکشم خودمو تو خودم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 10:46 توسط رویا