موهامو که دیدم تو آینه یه دل سیر گریستم به حالشون .. بیچاره موهام که گیر من افتادن .. شونه که کردم موهامو وقتی تموم شد  دیدم ۱۰ درصد موهام تو برس جا خوش کردنو کِل میکشن کلیلیلیلییی خوشحالن که از شر من راحت شدن.. تو آینه یه نگاهی کردم دیدم قیافم شده عینهو مارمولک ، تو این چند روزه که لاغر تر از قبل شدم  با اون صورت دراز و چشای در اومده  آخه بهتر از مارمولک هم مگه میشه شد، تو آینه به چشام زل زدم ، چقدر این چشا رو دوست دارم ،  همیشه این چشا به روم میخنده الانم میخنده داره میگه  اصن خوش به حال مارمولک خیلیم دلش بخواد ،   دو سه کیلو کم هم کردم بابت اون مسمومیت شب کذایی چون هنوز درگیره معده م ،.. داشتم تو آینه خودمو دید میزدم که چه یزیدی شدم در برابر خودم که اصلا به فکر خودم نیستم که یهو یه صدایی اومد ..  از حیاط خلوته .. خودمو میزنم به نشنیدن ، ولی دوباره صدای بیل و کلنگ میاد، دیگه شاشیدم تا این لحظه تو خودم (حالا شما جدی نگیر) آخ آخ  با ترس و لرز اومدم رسیدم پیش گوشیم ورش داشتم آوردم تو اتاق سریع اومدم زیر پتو  بخدا دارم میلرزم   به جان خودم ، این فرحی بی همه چیز خودشو کرده تو اون اتاق اصلا وجودش امنیت نمیبخشه به این دلِ ترسوی من،.. ووی ووی   بسه بخوابم شاید که زودتر صبح شه ..