سعی میکنم خونسرد باشم هر چند عصبانیت داره ازم میباره .. این روزا خیلی خیلی مسخره داره میگذره .. وقتی بهم گفت این دفعه هم نمیشه  یه نفس راحت کشیدم اما وقتی گفت باید شش ماه دیگه ،... عصبی شدم.. تا حد مرگ..‌ در حال انفجارم .. میخوام این بحث توی زندگیم واسه همیشه بسته بشه و دیگه هیچوقت در موردش حرف نزنیم ... بخدا خستم ... خدا جون  همه چی اگه کنسله  واقعا برای همیشه کنسل بشه  دیگه نمیخوام   دیگه‌نمیخوام تلاش کنه بره وقتی نمیشه   نمیشه دیگه ... میخوام زندگی کنم ،، میخوام زندگی کنم .. میخوام زندگی کنم   مث آدمای دیگه که به فکر آینده شونن  برنامه ریزی کنم ،، اما با این اوضاع چند ساله  همش داره هدر میره عمرمون اونم واسه یه سری هدفایی که نمیشه بهش رسید تلاش هم بکنیم وقتی پاسپورت اونجا رو نمیدن  به چه درد میخوره ... گیرم اقامت بگیریم ..  گیرم همه چی داشته باشیم  وقتی پاسپورت امارات و نمیدن   هیچی نمی ارزه  ... میشیم تا آخر عمر مهمون یه شهری که هر آن ممکنه بیرونمون بندازن  با این فکر میشه آینده ساخت؟؟  با این فکر میشه امیدوار بود ؟؟؟ .... علی چند ساله که داره تلاش میکنه اما همش بهش میگن با این شرایط سخته اما میشه میگن باید تلاش کرد  باید رفت و اومد   باید وکیل گرفت   اما من میدونم نمیشه ... دیگه بسه ... همینجا باید بسازیم  بسازیم آینده رو .... علی مخش تاب برداشته دست بردار نیست  اما هر وقت برگشت   درست و حسابی باید حالیش کنم منم آدمم منم  حق دارم منم  سهیم هستم تو این تصمیم   آقا من نمیخوام   .....