مشغول بودم  داشتم تی میکشیدم،  به بزرگه گفتم هر کی آیفون زد در و باز نکنی تا خودم بگم ، لباسم مناسب نبود یهو ممکن بود پدر شوهر بیاد ، آهنگ گوش میدادمو  هی سر و باهاش تکون میدادم مشغول سابیدن بودم که به صدا دراومد ،  پدر شوهر بود  به بزرگه گفتم باز نکنیا  تا بیام ،  زودی پریدم  تو اتاق  یه شلوار پوشیدم و یه چی دیگه تنم کردم  زودی اومدم دکمه رو زدم ، .. دیدم به به   دختر عمو و پسر عمه بچه ها اومدن،.. پدر شوهر که رفت    منم الان نشستم بینشون  چون نمیشه دختر عمو رو با کوچیکه تنها گذاشت یهو ممکنه زیادی صمیمی شن  بیوفتن به جون هم  ، واسه همین  یه چشمم به گوشیه یه چشمم به بچه ها .. اون حس فوق العاده پر انرژی که داشتم واسه انجام کارام  الان  داره سو سو میزنه از بین میره یواش یواش ... خدایی دستشویی هم دارم  ،  ولی نمیشه  بزرگه که با پسر عمش زیادی مشغول بازی با گوشین عمرا حواسشون به این دوتا باشه پس ترجیح میدم  به روده عزیزم بگم  جانم به قربانت بشین تا باد بیاد 🤢😄

رویا .... 

 حالا نمیشد الان اسمشو نیاری....   همین الان که از روده گفته شد   گفتن از رویا اونقدرا هم واجب نبودا 🤪  بیخیل

رویا حکم یه تریاک داره .. شایدم هروئین .. یا شیشه  ... یا   ببینم چند تا اسم مواد بلدم 🤔   هوووم  شیشه  هروئین  تریاک   حشیش   دیگهههه نمیدونم  یادم نمیاد     کلا  همین مواد   حکم یه چیز اعتیاد آور    که تا زمانیکه که میکشی  خوبه خوش میگذره اما امان از خماریش   خیلی حالتو بد میکنه      بعدشم پشیمونت میکنه    ..   رویا دقیقا اینجوریه.... این دختر عمو   همه چی داره پرت میکنه طرف کوچیکه       یه تذکر بدم ... البته قبل تایپ اون جمله  تذکرمو با تحکم دادم 😊  چه زن عموی مهربون و با اقتداری 😑

نمیشه اینجوری،  باید برم یه آهنگی بزارم،   رقصیدن گزینه  بهتریه الان برای بچه ها