داشتم لباسا رو مرتب میکردم و  همزمان آهنگ گوش میدادم  تا که آهنگا رسید به معین   که خوند : قلبتم مث دوتا چشم سیاته   ظلم عالم توی اون برق نگاته  آخه ظالم زير پاتم يک نگاه کن   تا ببيني چه دلهايي زير پاته ***   دوباره خودمو دیدم کنار جوب  افتاده و خسته   پا شدم  اومدم اینور جاده  رد که شدم از جاده    دیگه خبری از شهر  نبود   نه ماشینی بود نه صدای بوقی     هیچکی نبود   دیدمت    تو اونور کلبه نشسته بودی لب رودخونه   و نگاهتم  سهم اردکا بود    صدای معین باز : دل من هر جا که تو باشي باهاته  عاشقي ديوونهء چشم سياهته  پا بذار به روی چشمهام تا ببينی فرشی از عشق و محبت زير پاته  چشمهای تو چه نجيبه 

تو نگاهت چه دلفريبه

اما حرفهای قشنگت

يک سرابه، يک فريبه

باورم کن، باورم کن

ای تو شکل باور من

ای هميشگی ترينم

ای تو عشق آخرينم

من ميخوام که، عاشقونه

با تو باشم، تا هميشه

سايهء عشق تو باشه

تا قيامت بر سر من