یعنی تو خجالت نمیکشی ؟؟ نه واقعا خجالت نمیکشی ؟؟؟ من حالا هیچی نمیگم اما واقعا خودت نباید بفهمی؟؟ واقعا که باید آب شی بری زیر زمین.... این همه روزای قشنگ داشتی و هیچکدوم و ثبت نکردی وقتای ناراحتی خوب شال و کلاه میکنی میای اینجا از گرفتاریا و بدبختیات میگی ؟؟؟؟ اما این روزای رنگی رو . .
آخه یکی نیس بهم بگه حیف نیس این روزا رو نمینویسم..
یه شرحی از الان بدم... این فاطمه کم شنوا داره تلفن صحبت میکنه اونم با یار قدیمیش(، دختر دایی،عشق قدیمیش، دوست دیرینه ش)، گوشاش که سنگین شده صداش بلندتر شده نسبت به اول، اینقده خنده های بلند سر داد که کوچیکه رو بیدار کرد 😐، موقع خداحافظی هم داشت بلند با قاه قاه میگفت آی لااااااو یوووو ، ( قبلنا با این دوستش فیلم هندی زیاد دیدن، تو فیلمای هندی دیدین بلند داد میزنن آی لاو یو ، الانم واسه تجدید خاطرات بلند بهم گفتن آااااااااای لاااااااااوووو یوووووووو) فاطمه که گوشی و قطع کرد کوچیکه قشنگ نشست چشاشو باز کرد ، منم الان در حال خوابوندنشم که دوباره گیج بشه 😴 اسیر شدیم نصف شبی 🥵 خودمم آخه خیلی خوابم گرفته چون دیشب درست و حسابی نخوابیدم آخه بزرگه دندون درد شدید گرفت و تا دم دمای صبح باهاش بیدار موندم و اون گریه میکرد و من دلم ریش میشد واسه بچم ، با دارو هم درمون نمیشد دیشب.. امروز دیگه با باباش رفتیم دندونشو درست کردیم که از شر درد شبونه راحت بشه، فدای گل پسریم بشم باید اعتراف کنم که من خیلی دست کم گرفته بودمش فکر میکردم ممکنه گریه کنه یا حداقل مخالفت کنه اما مث یه شیر مرد کوچیک هیچی نگفت با اینکه قشنگ معلوم بود میترسه اما نه تو کار نیاورد و گذاشت خانم دکتر کارشو انجام بده بدون هیچ بهونه ای ، ای جانم مرد کوچیک من فدای پسر شجاع خودم بشم 😘😘😘
فعلا بخوابم تا بعدا زود به زود بیام اینجا بگم از این روزا😊