سر شبی
دایی مجید در حال بازی با بچه ها، کوچیکه و بزرگه و دختر دایی هاشون .. منم در حال دستمال بستن به دور سرم ماشاءالله بس که شلوغ میکنن بچه ها، بخار داره بلند میشه از سرم .. این مریوم هم در حال عکاسی از بچه هاس .. همین که عکس میگیره میاد نشونم میده میگه خاله این دیگه خوبه بزارم استوری نگاه میکنم میگم نه این نمیشه (عکس از کوچیکه و بزرگه میگیره و من نمیدونم چرا کلا دوست ندارم عکسای خانوادگی استوری بزارم نه خودم نه دیگران دوست ندارم عکس بچه ها رو بزارم) اجازه ندادم خندید و رفت ، از وقتی اومده شاید صد دفعه عکس گرفته از کوچیکه و بزرگه که بزاره منم قشنگ با ریتم گفتم نه نه نه ، حالا دیگه شناخته منو،عکس میگیره اما استوری نمیکنه واسه خودش نگه میداره 🤭
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر ۱۴۰۰ ساعت 19:0 توسط رویا
|