پنجشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۰
رویا
نمیدونم چه حکمتیه .... این روزا دلتنگی امونمو برید که آخرش امروز زد به استخونم و دردم اومد ، از صبح استخون درد بدی داشتم، که قرص خوردم و بعد از ظهر خوابیدم و بعدش اومدم و الان تو اتاق خواهرمم ... دلم تنگه و میدونم به این دلتنگی باید عادت کنم ،.. حالا حالا ها این دلتنگی با من هست و درونم جا گرفته عمیق .....