عهد نامه
دیشب که میخواستیم از خونه مادر شوهر برگردیم خونه ، من نشستم پشت فرمون آخه میخواستم از کوچه های تنگ اونجا خودم بیام بیرون و یه تمرینی باشه برام چون خود آقایی هم بود دیگه خیالم راحت بود، با راهنمایی آقایی اومدم بیرون و خلاصه موفقیت آمیز بود ولی باید دفعه های بعد سریعتر اینکار و بکنم ، تو دنده عقب تو کوچه ها ضعیفم هنوز ..... همه چی به خوبی پیش رفت تا نزدیکای خونه دقیقا همین که خواستم بپیچم به سمت در خونمون یه سنگ بزرگی اون کنار انگار افتاده بود من ندیدم اومدم قشنگ پیچیدم طرفش ولی خب بهش نخورد ، حالا آقایی که هنوز تو ماشین بود چنان دادی زد که فک کنم دو تا زن همسایه که دو کوچه اونورتر بودن هم شنیدن (البته فکر نکنم ولی خب ممکنه شنیده باشن) ، همینجوری که پیاده میشد باز جمله دومشم با داد بود میگفت میدونی اگه به سنگه زده بودی ماشین لت و پار میشد ، منم گفتم هیییس یواشتر ، اونم بیشعور نکرد صداشو پایین بیاره با همون لحن گفت کلیدا رو بده، منم ماشین و وسط کوچه خاموش کردم و سوئیچ و با عصبانیت پرت کردم که خورد به پاش گفت اینو نمیگم که کلید خونه رو بده ، نه کلید دادم نه نگاش کردم پیاده شدم اونم خودش با کوچیکه که تو بغلش بود خم شد کلیدا رو برداشت و رفت دم در باز کنه ، که یهو اون جسی( سگی که چند روزه بزرگه بهش غذا میده دم در خونه اومد عادت کرده تا بزرگه رو میبینه میاد طرفش) اومد طرفش و حرکاتش یه جوری بود من ترسیدم ، انگاری سگه شاد بود خوشحال بود نمیدونم هی میپرید بالا و پایین ، من ترسیدم برگشتم تو ماشین، آقایی خنده ش گرفت و به جسی گفت برو بخورش برو ، بیشعور انگار همین آدمی نبود که چند لحظه پیش وحشی شده بود ، چند لحظه تو ماشین نشستم بعد که دیدم آقایی دور کرد سگه رو اومدم تو خونه ، خیلی عصبی بودم کیفمو پرت کردم همینجوری خشکم زده بود وسط هال کاردم میزدی خونم درنمیمومد شیطونه میگفت برم همون سنگه رو بردارم بکوبم تو شیشه ماشینش تا اون دادش الکی هدر نره ، بچه ها رو آورد تو ، بهش توپیدم که چه دلیلی داشت اینجوری داد زدی جلو بقیه شخصیت منو خورد میکنی حالا مگه ماشینه طوریش شد هااااااا( این 'ها'خیلی بلند گفتم) اینجور وقتا زود میخواد فرار کنه واسه همین دم در از بیرون وایساده بود میخواست بره بیرون تا من داد و بیداد نکنم گفت هیچکی نبود کسیم نشنید کفری شدم گفتم پس اینا چین ( بزرگه و کوچیکه رو نشون دادم) ، رفت بیرون ،... عصبی بودم و دلم میخواست برم یه چیزی رو خورد کنم بشکونم ،... نگام به بزرگه افتاد ، چشاش ترسیده بود ، لحنم و آروم کردم و گفتم مامان اگه دیدی من عصبی شدم واسه خاطر اینه که بابایی اشتباهی سر من داد زد گفت نخیرم تو اشتباه کردی بلد نیستی رانندگی کنی گفتم نه اینجوری نیست بابایی به اشتباه عصبانی شد، بزرگه هیچی نگفت ادامه دادم گفتم اما تو خیالت راحت بابایی هم بعدا میفهمه اشتباه کرده میاد معذرت میخواد منم میبخشم اما اگه دیدی صدامون بلنده نترس من و بابایی خودمون حلش میکنیم همه چی درست میشه و نگرون نباش ، حس کردم چشاش آرومتر شد ، ... ته دلم خیلی هنوز عصبانی بودم از دست اون ... دو ساعتی گذشت ، هی دلم میخواست وقتی اومد ماشین و بردارم و عمدا یه جایی شو بکوبونم به دیواری جایی تا بفهمه بدونه درس بگیره داد الکی نزنه ..... اومد ، سرم و گرم کردم به چیز دیگه ، هنوز نشسته بود که گفت ببخشید مریم میدونم اشتباه کردم ، تا اینو گفتم یه پوزخند عصبی زدم و گفتم حالا ؟؟؟؟؟ اینو اگه همون لحظه قبل بیرون رفتن گفته بودی ارزش داشت نه الان که بعد دو ساعت که من اینجا تو دلم هزار بار آتیش گرفتم میای میگی چرا فکر میکنی میتونی داد بزنی و بعدشم بیای با یه ببخشید همه چی رو حل شده بدونی من نمیتونم باید الان پا شم برم ماشین و بکوبم به در و دیوار تا دلم خنک شه برم ؟؟؟؟؟؟ ( بر و بر داشت نگام میکرد هی سرشو مینداخت پایین و میاورد بالا از گوشه نگام میکرد) ادامه دادم تو حق نداری منو خوردم کنی جلو بچه هام ، که چی که زدم ماشین و به جایی گیرم که زده باشم اصن اومدیم و چند وقت دیگه من تو خیابون ماشین و زدم به جایی تو میخوای میون مردم سرم داد بزنی ؟؟؟ دیگه تا کی؟ کی میخوای به اعصابت مسلط باشی؟؟؟ من نمیزارم شخصیت منو بیاری پایین واسه یه ماشین یا هر کوفت و زهرمار دیگه ای بسه دیگه بچه هامون دارن بزرگ میشن کی میخوای یاد بگیری من نمیتونم من دلم آتیشه هنوز بی دلیل بدون هیچ خطایی سر من داد زدی باید یه چیزی بشه گفت من که گفتم ببخشید اشتباه کردم گفتم همیشه همینه یه غلطی میکنی بعدش میای میگی ببخشید این ببخشید و اگه همون لحظه میگفتی شاید میشد قبول کرد نه الان که دو ساعت گذشته عین خیالتم نبوده من اینجا خون دل خوردم گفت اون لحظه نمیشد مشتری زنگ زده بود باید میرفتم تا اینو گفت چنان کفری شدم گفتم یعنی مشتری و پول بیشتر از ناراحتی من برات ارزش داشت که پا شدی رفتی و نمیتونستی یه دقه اینجا وایسی صبر کنی ؟؟؟؟؟؟؟ خدایی خیلی بهم برخورد ، پا شدم رفتم کارتمو آوردم انداختم تو صورتش گفتم بریز یه تومن تعجب کرد گفتم بریز دیگه همین الان مگه نمیگی مشتری اومده بود بریز تا منم دلم خنک شه این همه خون دل خوردم الکی به باد نره ( دقیق یادم نیس دیگه چی گفتم بهش ولی یادمه دنبال یه راهی میگشتم تا دلمو خنک کنم شاید با پول خنک میشد ) اونم گوشیشو درآورده بود منم کارت و هی پرت میکردم طرفش ، گفت حالا یه تخفیفی نمیدی ؟ تا اینو گفت آخ آخ من که عصبانی بودم عصبی تر شدم استخونام به صدا دراومده بود دیگه (آخه بیشرف من تو اوج آتیشم تو منو به باد مسخره گرفتی) خلاصه دیدم رمز دومم اومده براش تا خواست تایید و بزنه خودم زودی انگشتمو بردم جلو زدم انصراف ، ته دلم راضی نمیشد با پول بخره اعصابمو، باز تعجب کرد گفت اِ چیکار کردی بخدا میخواستم بریزم گفتم لازم نکرده من میخواستم امتحانت کنم وگرنه با پول نمیشه خرید اعصاب طرف و رفتم تو اتاق .... بعد دو دقیقه پا شد اومد (خدایی خب خیلی دلمو رنجونده بود با اون دادش نمیخواستم نزدیکم بیاد) تا خواست نزدیک شه گوشیمو از کاورش درآوردم گفتم بیای میزنم به دیوار گوشیمو اونوقت بیست تومن ضرر میکنی به جای یه تومن ، راهشو کج کرد رفت عقب رفت بیرون .... اوووف خیلی بده با یه داد وجودتو زخمی کنن بعدشم عین خیالشون نباشه اصن درک نکنن که چه کار مزخرفی کردن ..... اومدم بیرون آروم شده بودم باید شام و میزاشتم خودمو تو آشپزخونه مشغول کردم شام که اماده شد صداشون زدم ، چون اقایی کر تشریف داره وقتی نگاش به تی وی یا تلفنشه دیگه نمیشنوه واسه همین دو سه مرتبه صداش زدم وقتی نشنید بلند گفتم شنیدی؟؟؟؟ آخر سر گفت اومدم فدات اومدم شام و خوردیم و بچه ها خواب افتادن ، ....
نشسته بودم تو گوشیم داشتم تو اینستا میچرخیدم اونم پا شد اومد نشست اون گوشه مبل و تی وی نگاه میکرد منم تو اینستا یه کلیپی از شب آهنگی که نعیمه نظام دوست و دعوت کرده بودن میدیدم و هی از خنده این بازیگره خنده امگرفته بود خیلی خانومه خوش خنده ای بودش هی میخندیدم و نگاه میکردم حواسمم نبود که آقایی زل زده بهم ، یهو حس کردم نگاش کردم گفت تو فقط بخند ، چقدر خنده ت قشنگه نگامو انداختم به گوشیم سعی کردم خنده مو قورت بدم با دستم جلو دهنمو گرفتم ، باز این خانومه خندید منم خنده م گرفت (خیلی خدایی خنده هاش باحاله نعیمه نظام دوست) تا میخواستم بخندم جلو خنده مو میگرفتم که همین باعث شد به خودمم بخندم ، آقایی هم خنده ش گرفته بود دستشو آورد صورتمو ناز کنه دستشو پس زدم لحنم جدی طور شد گفتم فکر نکن فراموش کردم کارتو من هیچوقت این کاراتو فراموش نمیکنم دلم همیشه از این کارات رنجیده س ... هیچی نگفت خنده اش پوسید نگاش چرخید من گوشی رو گذاشتم کنار ، گفتم علی بچه ها دارن بزرگ میشن از تو یاد میگیرن من نمیخوام فردا روز که ازدواج کردن سر زناشون اینجوری داد بزنن این جوری میخوام من تربیت کنم بچه هامو ؟؟؟؟؟ (داشت صدام بلند و بلندتر میشد) ادامه دادم گفتم جلو بچه ها مراعات کن اینقدر با تندی نکوب منو صبر کن بزار بچه ها بخوابن یا نباشن اونوقت هر چقدر دلت خواست سرم داد بزن اکه دوست داری منو بزن ولی جلو کسی جلو بچه ها توی هر شرایطی خودتو کنترل کن ذهن بچه ها قلبشون خدشه دار میشه اثرشم از بین نمیره تا بزرگ بشن تو رو خدا بفهم دیگه تا کی ، ساکت بود گوش میداد ، از نگاهش میتونستم پشیمونیشو حس کنم جواب داد میدونم باشه دیگه داد نمیزنم با دلخوری ادامه داد ولی منه تنها نیستم توام خیلی وقتا داد میزنی توام منو کوچیک میکنی گفتم من اگه داد میزنم مدل داد زدنم جوری نیست که قصدم بی احترامی به تو باشه داد میزنم چون خیلی وقتا حواست نیست نمیشنوی منم عصبی میشم بس که صدات میزنم نمیشنوی یا برای مثال همین امروز صبح تو دستشویی بودم دل پیچه شدید داشتم کوچیکه هم چسبیده بود به در گریه میکرد هی صدات زدم بیا بچه رو وردار تو نیومدی آخر سر با داد و بیداد صدات زدم اینا طبیعیه تا حالا شده من جلو کسی با صدای بلند باهات حرف بزنم شده سرت داد بزنم شده جلو کسی بهت بی احترامی کنم شده جلو بچه ها بهت فحش بدم هاااااااا ؟؟؟؟ ساکت بود ... گفتم باید یه چیزی این وسط بشه تا من خیالم راحت شه گفت باشه سعی میکنم دیگه داد نزنم ( از بس همیشه اینو گفته بود با دوباره شنیدنش گر رفتم) با یه نموره داد گفتم نههههههه دیگه باور نمیکنم حرفتو قبول نمیکنم اگه باز داد زدی چی ؟؟؟ گفت بابا گفتم که سعی مو میکنم بخدا محکمتر گفتم اگه داد زدی چی ؟؟ من میرم کاغذ میارم اینجا بنویس رو کاغذ امضاشم کن ، پریدم یکی ثانیه کاغذ آوردم که عهد نامه بنویسیم گفتم خب چی بنویسم اگه داد زدی جریمه ت چیه گفت فقط من نیستم توام خیلی وقتا داد میزنی تو چی گفتم اگه تو داد زدی جریمه ت اینه که برام انگشتر طلا بگیری نگاش به کاغذه بود مکث کرد گفت قبول گفتم قبووووووول ؟؟؟؟ (چه زود قبول کردا چه به خودشم مطمئنه بابا من اگه بخوام سه سوته میتونم دادتو دربیارم که پا میشم میرم عکسمو میفرستم تو گروه بعد میگم اخ اشتباه شد قشنک داد میزنی برام که هه هه ) گفتم علی اگه داد زدی باید بگیریااااا اصن صبر کن رو کاغذ نمیشه بزار ضبط میکنم صداتو گوشیمو آماده کردم واسه ضبط صدامون گفت خب جریمه تو چیه گفتم هر چی تو بگی گفت اینکه هر وقت خواستم ..... (نمیشه گفت اینجا بچه نشسته) گفت هر وقت... ( منظورش از هر وقت این که بود که مثلا تو روز اگه گفت سه بار من نه نگم یا چه میدونم اگه از دستشم ناراحت بودم نه نگم ) گفتم نه این دیگه مال خودمه یه چی دیگه بگو ،.. با ابروی بالا گفت مال خودت ؟؟!! خندید ادامه داد گفت خب یه سال رانندگی نکنی گفتم باشه قبول اونم گفت منم باشه قبوووول من که دیگه خبری از عصبانیت توم نبود همینجور که نشسته بود بهم حمله کرد با چشای خندون دستشوو گذاشت رو گلوم و فشار داد و با خنده گفت ببین فکر نکن نمیتونما الان میکشمت به این میگن قدرت صدام به زور دراومد گفتم ببین با پام کوبیدم به اونجاش یهو دستش شل شد و به سرفه افتاد و با خنده گفت چیکار میکنی میمیرمااا بلند شدم گفتم الکی قدرت قدرت نکن میرم مسواک بزنم مسواکمو زدم لباس خوابمو پوشیدم و زندگی از سر گرفته شد ...........
حالا بیصبرانه منتظر داد زدن ارزشمندشم 😅😅 که صاحب انگشتر طلا بشم 🤪😂