بعد از ظهر نیمه آروم ...
درد پریود
درد مغز ورم کرده
درد کمر
درد ، درده ... چه فرقی میکنه هی براش اسم میزارم شکم و کمر و مغز و .. درد درده.... دردِ قلب با درد شکم فرقی نداره .... داره ؟؟ نه والا ... میگن گشنگی نکشیدی که درد عاشقی یادت بره .... یا عاشق نشدی که درد گشنگی یادت بره ...
تو هال زیر پتوی مک کوئینِ مصطفی زیر باد پنکه رو مبل دراز کشیدم ، کوچیکه ی مو فرفری خوابه و بزرگه در حال بازی با گوشیش ، آقایی هم خواب تو اتاق خواب ، من اما خوابم نیومد اومدم اینجا تو گوشیم فیلم دیپیکا با آنانیا رو ببینم ،.. فیلم دیدن خوبیش به اینه ذهنتو میبره یه جای دور ، ذهنتو جدا میکنه از قلبت میکشونه دنبال خودش ، خیلی خوبه ، بعد که فیلمه تموم شد اومدم اینجا داشتم یکی از پستامو دوباره میخوندم گفتم شاید با خوندنش حالم خوش شه همون پست خوشی خوشی خوشی بعدش دیدم میون نوشته هام اونجایی که گفتم میون علف ها بعدش تو پرانتز الکی نوشتم اسمشو نمیدونم با اینکه میدونستم اما نمیدونم چرا همچین کردم ، مثلا فکر کردم شاید اگه بگم تنباکو یه وقتی کسی بیاد بفهمه من مال کجام این چرندیات چیه من هی مغزم ارور میده چقده خودم نیستم اینجا همش سعی میکنم یکی دیگه باشم یا نصف خودم باشم تو این خلوتگاهی که هیچکی جز خودم نیست حالا یکی که میاد و میره هم بیاد والا اومد اومد نیومد هم سرش سلومت .... اوووف حوصله توضیح هیچی رو ندارم در مورد اقامت و ... فقط بگم که درست نشد نمیشه هم .. دارم ضعف میکنم گشنم شد ، سه تا پسرا ناهارشونو خوردن از بیرون دم در خونمون گرفتن ، من گفتم برا من نگیرن الان مث سگ پشیمونم گشنمه چی بخورم دلم برنج میخواد ، صبحی یه موز خوردم ، اینقده دل درد داشتم که حالت تهوع نزاشت چیزی بخورم تا الان که دوباره یه موز قورت دادم اما الان بعد دو ساعت فیلم دیدن تو این فضای آروم خونه میلم میکشه برم دوتا تخم مرغ درست کنم با سس لای نون و بیارم بخورم ، اما حال اینم ندارم ضعف کردم فکر کنم بخوابم بهتر باشه بعدا پا شدم یه چی بخورم ....