مشغول شام خوردن ،
_یه اتفاق جالبی افتاد امروز تو بلاگفا
+ سعیده پیام داده؟
_ نه آیییی کاشکی اون پیام داده بود (با بغض ) دلم خیلی براش تنگ شده
پرت شدم از اون اتفاق غرق شدم تو یاد آبجیم
_ (با حسرت)علی من میخوام ببینمش
+ من که هزار دفعه گفتم میبرمت(در حال بلند شدن و رفتن به هال)
_ نه اونجوری نه، میخوام یه شب پا شی منو ببری صبح میرسیم ، بعدش من پیداش کنم از دور ببینمش همین
+ اینجوری نمیشه
_(با لحن نیمه تند و عصبی) اصلا من گواهینامه مو میگیرم و بعد چند سال که تونستم خودم میرم با فرح
+ (خنده ) مگه من میزارم از اینجا تا اونجا رو خودت بری
_بعد چند سال که حرفه ای شدم تو رانندگی
+( لبخندی که معنیش میشد عمرا )
_ (اومدم تو هال اون نشسته من روبروش وایسادم) دوست دارم وقتی رفتم تو ماشین کشیک بدم هر وقت اومد از خونه بیرون یواش یواش از پشت سر برم دنبالش یهو چشاشو بگیرم و بگم آبجییییییییی بعدشم بغل بغل بووووس بوووووس
+ (با خنده) اینجوری که تو میگی شاید همون لحظه نیومد بیرون ، شاید اون روز اصلا نیومد اونوقت چی
_ آره ، واسه همینه میگم باید خودم تنها برم تنهایی میتونم یکی دو روزم صبر کنم اما با تو و بچه ها نمیشه
+(با ذوق داره گوش میده) لبخند میزنه و چشاشو میچرخونه سمت فوتبال به تی وی
_(دست میکشم رو دوشش) میگم الان نمیشه بچه ها باید بزرگ شن من تنها باید برم (میرم تو اتاق)..
خودمم میدونم الان حتی اگه شرایطشم پیش بیاد نمیرم تا ده سال بعد تا بیست سال بعد شاید یه روزی .... اما خوشحال شدم اینا رو به علی گفتم ، دلم حالش قشنگ شد...
.
.
.
از دیشب تا الان .. با رویای دیدنت خوابیدم و بیدار شدم ...
دیشب قبل خواب با این رویا که میام یواش یواش از پشت سرت چشاتو میگیرم بعدش با ذوق میگم آبجییییی بعدش اینقدر بغل میگیرمت محکمممممم....
الان صبحی هم با این تصور که میام مغازه تونو پیدا میکنم بعدش مامانتو میبینم و میگم سلام طلا جوووون بعدش میپرم بغلش میکنم میبوسمش و میگم منو میشناسین من دوست سعیده م بعد منتظر میشم ببینم میشناسه منو یا نه اگه شناخت که لبم به خنده وا میشه اگه نشناخت هم تو دلم برات خط و نشون میکشم که کله تو رو بکنم وقتی دیدمت بعدش بابا رو میبینم با لبای خندون چه حس خوبیییی هوووم میشینم کنار جفتشون و حرف میزنم و حرف میزنم از نقشه م باخبرشون میکنم میگم میخوام آبجی و ببینم اما نمیخوام باخبر شه که اینجام شما یه جوری بکشونیدش اینجا ..... آی آییییییی مغزم شده پر از حباب ، حبابایی که هی دارن گنده و گنده تر میشن و من توشون غرق شدم .....
الان نه .... امسال نه ... این چند سال نه ... اما بعدها هر چقدر دور من میام ....