خوشحالم که رمضون داره میاد ... 

خوشحالم بیشتر چون سرم گرم میشه ...

مشغول افطاری و درس و خونه و .... مامان علی نیست رفته دبی ، بابا و خواهر علی هم افطار خونه مونن واسه همین دیگه وقتی واسه سر خاروندن نمیمونه برام ، که خیلی خوبه اینجوری ، خسته م از این انتظارای الکی و بیخودی ، میخوام دور شم ، میخوام اینقدر سرم گرم کار و بار زندگی بشه که فکرم هیچ جوره راهی نشه  ماهی بشه تو تنگ کوچیکش بخوابه بیدار شه  کاراشو بکنه دوباره بخوابه ، فکر هیچی و نمیخوام بکنم  ، ..... خدا کنه بتونم بیخیال همه چی شم تو این مدت، روزی بیاد ببینم شرایط شده عین دو سال پیش ، فارغ ز همه عالم .......