تو این روزای بی کسی اگه به دادم نرسی 

یه روز میای که دیر شده نمونده از من نفسی 

خواستن تو برای من فراتر از روح و تنه

راز همیشگی شدن همیشه از تو گفتنه

.

.

 

دارم گوش میدم با صدای تو ...... 

آی ... 

چشامو میبندم ..

تو جنگل راه میرم ، تنهایی قدم زنون با خودم .. چقدر من گمم اینجا ... غریبم  ... برگای خوابیده رو زمین و بیدار میکنم ، صدای غر غرشون راه افتاده  خش  خش خشش خش... درختها همه دهن کجی میکنن نگاشون نمیکنم ......  خواب افتادم .. تارزان و خواب دیدم همین الان ...  

انگاری قرار نیس شلوغ شه سرم چون جاری اومده همینجاس ... باید با همین انتظار بی در و پیکر بسازم .....