دوستی
تو این سن و سال ، دوستی هم یه معنی دیگه پیدا میکنه ، حال و هوای آدم تغییر میکنه ، ... یه مدت بود احساس خفگی داشتم به دوستام محبوب و فرح و فرزان.... حس میکردم تو جمعشون درک نمیشم، درکشون نمیکردم ... نه من حرفشون و دیگه میفهمیدم نه اونا حرفای منو ... حرفای اونا برام مسخره بود .... سلیقه هامون فرق داشت... یه حرف مشترک نداشتم من باهاشون، جز خاطره های مشترک گذشته ... خسته میشدم تو جمعشون ... یکی دوماه پیش به محبوب گفته بودم صادقانه ... چند روز پیشم زدم از گروه بیرون ... فرح اومد دنبالم اما من تصمیم گرفته بودم .... راهمون جدا شد از هم .... دیگه دوستای فابریک نبودیم حتی به اسم ..... راضیم از خودم ... اینکه صادقانه و دوستانه گفتم بهشون ، راضیم میکنه ، بهتر از این بود که الکی و بدون هیچ حرفی بزنم بیرون ، اونجوری به شعورشون توهین کرده بودم اما من حرف زدم رک و با منطق ... اونا هم فکر میکنم درک میکنن ....
هر سنی که باشی دوستی یه معنی داره ...
کلاس اول دوستی یعنی همکلاسی همبازی دختر خاله ... بزرگتر که میشی وقتی نوجونی چنان رابطه صمیمانه ای با همکلاسیات برقرار میکنی که فکر میکنی تا ته اش همیشه باهمین و دوست میمونین .... اما وقتی زن میشی دوستی معنی گذشته شو از دست میده یه معنی جدید پیدا میکنه ، ... وقتی یک زنی باید کسی رو پیدا کنی که با حال و هوا ذهنت بسازه درک کنه بفهمتت اگه بود که خوبه اگه نبود که نمیشه دوستی اسمش گذاشت یه جور سرگرمیه ...... وقتی زن میشی دوستی سخت میشه .....