بعد از ناهار که ظرفامو شستم، دیدم علی و باباش دارن بازی والیبال و میبینن ، تو اتاقم مطمئن بودم فرح داره با نامزدش حرف میزنه ، دوست هم نداشتم تو هال کنار اونا تی وی ببینم ، باید یه دوشی هممیگرفتم ، اما بهتر دیدم برم لباسا رو جمع کنم بیارم تا کنم بزارم تو کمد ، اومدم تو اتاق شروع کردم لباسا رو مرتب کردن ، فرح هم یه گوشه حرف میزد با گوشیش ، از اونجایی که دوست نداشتم فکر کنه دارم حرفاشونو گوش میدم زیر لب آهنگی زمزمه کردم " شاید اگر دائم بودی کنارم یه روز می دیدم که دوستت ندارم " و هی اینو تکرار میکردم که دیگه سرم گیج رفت ،.. اما ناخواسته مابین مکث هام میشنیدم حرفاشونو ، این به اون میگفت عشقوم آره باید بری تو ستینگ گوشیت و ... انگار در مورد تنظیمات یه برنامه ای حرف میزدن ، کلا از مدل حرف زدن فرح با نامزدش همیشه چندشم میشه، با خودم گفتم حتما چون من تو اتاقم نمیتونن درست و حسابی بحرفن ، اما دیدم نه بابا اصن حرفی ندارن ، یه ذره که ساکت شدم دیدم همش چرت و پرت میگن ، با خودم گفتم حیف شارژ گوشی نیس اینجوری هدر میدن ، خب حداقل یه ذره فرح نازتر حرف میزد بد نبود همش عشوه خرکی عشقوم عزیزوم، چه میدونم با خودم گفتم این نسل این مدلین حتما اینجوری خوششون میاد از هم .... یه بیست دقیقه ای که طول کشید کارام ،فرح هم تو این مدت دو باری گوشی و قطع کرده بود ، یه لحظه که دقت کردم دیدم فرح داره کلافه میشه و انگاری نمیتونه جلوشو بگیره که نحرفه ، بازم گوشیشو گرفت دستش و حرف زد، دقت که کردم دیدم این دفعه آخری لحنش مشکوک شده بود و خیلی یواشکی حرف میزد انگاری با اون آدم قبلی دیگه حرف نمیزد من اینجوری حس کردم ..... شاخ درآورده بودم و سرم پایین بود ، با خودم گفتم وای یعنی ممکنه همزمان با یکی دیگه در ارتباط باشه ، چرا اینجوری یواشکی حرف میزنه ، این که همین چند دقیقه پیش داشت پشت گوشی داد میزد .... یادم افتاد دو سال پیش نصف شبا وقتی یواشکی حرف میزد و میرفت تو اتاق و .. به خودم اومدم و گفتم اما فرحی همچین آدمی نیست حتما با نامزدش بوده ، من زیادی کاراگاه گجتی درآوردم الکی ..... اما مشکوک شدم بهش شدید .......
خدایا این ذهن سرگردون منو به یه چی دیگه گرم کن وگرنه کم مونده از دستش پرای خودم بریزه ....