اولین روز ماه رمضون ،... از زور گشنگی از خواب بیدار شدم ، دلم هوس سالاد الویه ای که تو یخچال مونده بود و کرده بود ،هر چی سعی کردم بخوابم و بیخیال شم نشد ، بلند شدم ، لای نون گذاشتم و برگشتم رو تخت ، دارم میخورمش ... بزرگه رو هم نفرستادم مدرسه ، خدا کنه بقیه هم نفرستاده باشن تا کلا تعطیل کنن از همین الان تا بعد نوروز ....
باید دوباره بلند شم برم دستشویی ، و بعدش دوباره آبی بخورم و برگردم ، چشامم غرق خوابه همش ... خدایا شکرت ...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 6:54 توسط رویا
|