قلب زخمی
پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۹
رویا
من تا به این لحظه یه چیزی رو در مورد خودم نمیدونستم ، تا به این سن یه چیزی رو تو وجود خودم کشف نکرده بودم ، که همین الان بهش رسیدم ،،.. روانم مشکل داره ،.. آره روانم مشکل پیدا کرده ،.. روانم یاد گرفته عذاب دادن منو ،.. ...
وقتی این حد از حساسیت رو تو خودم پیدا کردم ، مغزم ساییده شد ، قلبم مچاله شد ، .. و برای انتقام از خودم باید دست به کار میشدم ، .. که شدم .
آدم خودش باید حس بهتر بودن رو پیدا کنه تا بهش برسه ،.. انتقام واژه مناسبی برای حس بهتر نیست اما میتونه مسکن خوبی برای قلب زخمی باشه ،.. اگه آدم خودش مسبب زخمی شدن قلبش باشه باید نمک بپاشه رو زخم قلبش تا عبرت بگیره ،.. عبرت واژه سنگینیه، اونقدر سنگین که از ترسش نتونی جم بخوری از کنار خودت ،،.. کنار خودمم،حواسم به خودم هست، دست از پا خطا کنم این دفعه فلفل میپاشم ...