طلوعی برای دل

طلوعی برای دل

خدا عاشق بنده هاشه

محبوب 3

سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۹
رویا

اون شب که بهش گفتم باشه یه هفته بهت فرصت میدم ، فرداش بهش زنگ زدم جواب که نداد براش حرف زدم تو وات و گفتم اینجوری خیلی سخته و هممون خیلی دلمون گرفته و کلی گفتم و گفتم و اصرار پشت اصرار که کوتاه بیا و دوستت داریم و نکن ‌و اینقدر  گفتم که زبونم با پای خودش اومد کفت مو درآوردم  دیگه محبوب اومد گفت تو اگه این زبون و نداشتی چیکار میکردی باشه اگه با بردن من تو گروه حالتون خوب میشه ببر مشکلی نیست ولی من دیگه محبوب قبل نیستم و دست خودم نیست ..  آوردمش تو گروه اما همونطور که گفته بود لام تا کام هیچی نگفت تا الان هم هیچی نمیگه ، تو خاص که بهش پیام میدم بهش فحش میدم قشنگ جوابمو میده ، ولی خب لج کرده  ،..   میدونم درست میشه ... 

ولی واقعا همیشه باید قدر همو بدونیم قدر دوستیامونو ،از این حرف منظورم به خودمه که زیادی بیخیالشون شده بودم تا اینکه محبوب صداش دراومد اما یه جورایی الان دیگه داره خارج میشه از حدش   ولی میدونم همه چی درست میشه ، این روزا ازش غافل نشدم،  ولشم نمیکنم همین و بس  

این روزا هوا خیلی دلبری میکنه ، عاشق این هوام ، زمستون رفت و پشت سرشم نگاه نکرد ، بوی نوروز میده این هوا ،،، حال و هوای این روزامو عشق است