چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۹
رویا
اووف خوابای بد دیدم الانم خواب از سرم پریده ،.. همیشه وقتی گند میزنم تازه بعدش یهو متوجه میشم که چه غلطی کردم ...
خواب دیدم برادر شوهرم با خانومش دعواش شده و جاریم ترسیده یه گوشه حیاط پناه برده و از ترس داشت گریه میکرد ،من رفتم سراغش دستشو گرفتم گفتم نترس همه چی درست میشه ولی گریه اش شدیدتر شد ، برادر شوهرم خون جلو چشاش گرفته بود خواهراش دورشو گرفته بودن، باباش اومد یه چیزی پرت کرد که اینم وردار ببر از اینجا خطاب به جاریم.. من ولی جلوش وایساده بودم که کسی بهش حمله نکنه، که پریدم از خواب ... دیگه نگم که قلبم چقد تند میزد .. تا اینکه گوشیمو نگاه کردم دیدم همه چی به خیر گذشته آروم شدم ...