پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰
رویا
چه روزایی ... واقعا این روزا واقعین ... یا من حس میکنم همش خوابم ... یه خواب سنگییییین ... اصلا انگاری خودمم نیستم ... یه جورایی شدم .. شایدم بیشتر واسه گشنگیه .. از گشنگی زیادی آدم احساس خستگی میکنه ... خستگی زیاد آدمو متوهم میکنه ... شایدم توهم زدم ... ولی این توهم هرچی که هست واقعیته ...
+ توهم کهواقعی نمیشه
_ نمیدونم هر چی که هست ، راضیم که فهمیدم ، که متوجه شدم .. که حالیم شد ... که روشن شدم .. که دلم دید .. که به این نتیجه رسیدم تا دلم بفهمه .. بفهمه تا آروم بگیره .. آروم بگیره تا بمیره .. بی خی